ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

556

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

سه سال پس از وفات فرزند و تدوين كننده سفرنامه‌اش ، بولس حلبى ، درگذشت . چنان كه ديديم ، پيش از آنان تعدادى از هموطنانشان به روسيهء دور دست سفر كرده بودند ، ولى نبايد چنين پنداشت كه سفرنامهء بولس حلبى با نوشته‌هاى جغرافيايى ارتباطى دارد . طبيعى است كه روش اسلامى در اين زمينه براى او نامأنوس و به احتمال قوى مطلقا ناشناخته بود ، و روش مسيحى نيز نمونه‌هاى كاملى نداشت كه الگوى كار ديگران تواند شد . با وجود اين ، سفرنامهء يوآكيم كه از آن سخن داشتيم ، با اثرى مربوط بود كه سبك و موضوع ديگر داشت ، امّا بولس مكرّر از آن نقل مىكند . كشيشى به نام عيسى همراه اسقف مذكور بود كه او را درست نمىشناسيم و منظومه‌اى دربارهء اين سفر از او به جا مانده كه متأسّفانه منحصرا به وسيلهء اشارات بولس از آن اطّلاع داريم و همهء روايات ديگر نيز از آن مايه مىگيرد . 61 دربارهء خود مؤلّف هيچ گونه اطلاعى نداريم ، ولى منظوم بودن موضوع و اينكه از نيمهء دوّم قرن شانزدهم بوده ، اين فرض را به وجود مىآورد كه كشيش عيسى ، همان قوّال ( خوانندهء دوره‌گرد ، قصه سرا ) ، عيسى الهزار ، است كه در آن موقع به سبب سرودهاى دينى عاميانه در سوريه شهرت فراوان داشته است ، 62 ولى حتّى دربارهء اين شخص اطّلاعات ما آشفته است و تازه اثبات اين فرض محتاج مطالب موثّق ديگر است ، ولى از نسخه‌هاى سفرنامه منظوم كه ظاهرا همه از يك متن است خبر داريم امّا در فهرست نسخه‌هاى خطّى توضيح دربارهء آن بسيار كم است . دو تا از اين نسخه‌ها كه تازگى از آنها نمودار است در بيروت هست كه از حلب آمده و اين خود مسأله‌اى است . 63 پدرشيخو با وضعى كه معمولا نسبت به يك مؤلّف ملكانى دارد دربارهء كتاب گويد : « گزارشى كاملا عادى از كليساها و ديرهاى روسيه و بلاد والاكيا است » و به اين نكته نمىپردازد كه گزارش منظوم است . در مجموعه‌اى ديگر كه از لحاظ مضمون مشابه اين است يادى از يك « منظومهء » خطّى در پاريس هست ، كه متأسّفانه اطّلاعات ما دربارهء آن هم بيشتر از اين يكى نيست . 64 به گفتهء شيخو نسخه بيشتر از پنج صفحه نيست ، يعنى بسيار كوچك است ولى اقتباسات بولس اين احتمال را پيش مىآورد كه شيخو در اين باب دقيق نبوده است . البتّه خود بولس نيز به خرده‌گيرى از آن مىپردازد و گويد كه منظومه را هنگام سفر همراه داشته و موقع قرائت آن براى كشيش آمرزش مىطلبيده است . در اين مورد حق دارد كه گويد : « من بندهء فقير نمىتوانم گفت كه گزارش من از او برتر است ، زيرا وى فقط جزوه‌اى تدوين كرد ، ولى من يك كتاب مفصّل تأليف كرده‌ام . » 65 گاهى خرده‌گيرى وى مفصّلتر مىشود ، مثلا در ضمن سخن از انجمن اوسپنسكى ، عبارتى از وى دربارهء « محاسن آن ناحيه » مىآورد و در وصف اثر گويد كه « بسيار مختصر است » و بالحن تمسخر اضافه مىكند كه « ستونى از استخوان سنگ پشت نمانده كه آن را وصف نكرده باشد تا وزن منظومه كم نشود . » ولى خيلى زود اين سخن را