ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

538

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

ثبت كنم و گر نه از آن دورى گيرم و به همين كه آغاز كرده‌ام بس كنم . 96 از اينجا معلوم مىشود كه كتاب وى جزو گروه سفرنامه در طلب علم است آميخته با سرگذشت زندگى نويسنده و ياد حوادث گذشته . پاره‌اى نكات مقدّمهء كتاب با مقدار موجود در مؤسّسهء مطالعات شرقى تأييد مىشود . مؤلّف به متون مختلف ادب علاقهء بسيار داشته است . جزو مجموعه‌هاى ادبى مؤسّسهء مطالعات شرقى ، نسخه‌اى به خطّ او هست . 97 يك نسخه از ترجمهء عربى شاهنامه نيز با خطّ او به جا مانده است . 98 به آثار فعاليّت او ، به عنوان نسخه‌بردار ، بسيار برمىخوريم . به سال 1570 / 978 ه . نسخهء يكى از تأليفات شعرانى ، دانشمند معروف و معاصر مصرى ، را به خطّ خود به دوستش احمد بن ( محمد بن ) ملا ، كه همين پيش از او ياد كرديم ، اهدا كرد كه آن نيز در مؤسّسهء مطالعات شرقى موجود است . 99 به سال 1573 / 981 ه . سرگذشت تيمور ، تأليف مشهور ابن عربشاه ، را استنساخ كرد كه هم اكنون در گوتاست 100 و همهء اين ملاحظات وسعت دامنهء فعاليّت ادبى او را نشان مىدهد . جالب آنكه رفيق راه وى نيز گزارشى از سفر قسطنطنيه به‌جا نهاد كه به دست ما نرسيده است . 101 راه تا حلب بيشتر از چهار روز طول نكشيد و 14 نوامبر سال 1565 / 20 ربيع الثانى 973 ه . به آنجا رسيد و نخست به خانهء دوست ديرين خود ، حجيج واحدى ، فرود آمد كه كمى بعد به او نيز به عنوان مؤلّف سفرنامه برمىخوريم . سكيكر از اقامت حلب وكيد دشمنان بتفصيل سخن مىكند و پاره‌اى از خطبه‌ها و اشعار و قسمتى از رسائل و شعرهاى خويش را مىآورد . پس از آن به مقام امامت مسجد عادليه رسيد و در عين حال به تدريس در مدرسهء اتابكيه پرداخت ، ولى به دسيسهء دشمنان در فوريهء سال 1568 / اواخر شعبان 975 ه . از اين دو سمت بر كنار شد و تصميم گرفت به استانبول برود . شكايت به آستان و الا برد . در 21 مارس سال 1568 / 23 شوال 975 ه . حلب را ترك كرد و بتقريب از همان راهى كه غزى قبلا پيموده بود گذشت و در اواخر ذيقعده ( مه ) همان سال به دار الخلافه رسيد . بقيهء كتاب به اقامت قسطنطنيه اختصاص دارد و حوادث روزانه را بتقريب تا ژوئيه سال 1568 / 13 محرم 976 ه . مىآورد . اين قسمت اهميت بسيار دارد ، زيرا به كمك توضيحات دقيق آن از زندگانى دانشوران آن روزگار انديشه‌اى مىتوان داشت و نيز مطالبى از حوادث معاصر ، چون به تخت نشستن سلطان سليم دوّم به سال 1566 / 974 ه . ، دارد كه از زبان احمد بن داود حموى 102 كه در دار الخلافه با وى ديدار كرده نقل مىكند . محتملا شخص اخير برادر يكى از جهانگردان است كه در همين كتاب از او سخن خواهيم داشت . كتاب ، چون ديگر سفرنامه‌هاى علمى ، بجز ثبت وقايع مختلف ، پر از شعر و لغز و معما و ديگر اقسام بديع است چه از مؤلّف چه از دوستان او . مؤلّف