ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

539

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

فعاليتهاى گونه‌گون داشته و از آن جمله با شطرنج مأنوس بوده و نه تنها به عنوان شطرنجبازى ماهر بلكه به عنوان صاحب نظر در اين رشته شهره بود و رسائلى در هنر شطرنج از او به جاى مانده است و نام وى در تاريخ عمومى شطرنج مقامى برجسته دارد . يكى از خبرگان بزرگ اين هنر ، فون درلاتا دربارهء او گويد : « آخرين بازيگر مكتب قديم است در قرن شانزدهم كه نام او شايستهء يادآورى است . » 103 پوكاك عربشناس كه مدّتى در حلب به سر برده بود ، در قرن هفدهم ، نسخهء يكى از رسايل نظرى وى را دربارهء شطرنج به آكسفرد برد . به اين جهت از روزگار هيد ( 1694 ) در ميان شطرنجبازان اروپا شهره است 104 و پيوسته در مؤلّفات مربوط به اين رشته از او ياد مىشود . 105 دوست وى ، حجيج بن قاسم وحيدى ( واحدى ) كه در حلب به خانه‌اش وارد شد ، نيز جزو جهانگردان بود ، امّا به سوى مكّه نه استانبول . وى به سال 1584 / 992 ه . به حجّ رفت 106 و تنها نسخهء گزارش اين سفر وى با عنوان معمولى سفرنامه جزو مجموعهء روسو دربارهء حلب ، در مؤسّسهء مطالعات شرقى هست و روزن آن را بدقّت وصف كرده است . 107 كتاب با اثر غزى و سكيكر تفاوت دارد و به اهميت نيز از آن كمتر است ، با اين همه بىاصالت نيست . گزارش حجّ وسيلهء هدف اصلى وى يعنى سخن از علوم رايج مسلمانان و ايجاد انديشه‌اى از آشنايى وى با همهء فروع آن بوده است . در مقدّمه گويد كه به سال 992 با آنكه قبلا حجّ كرده بود ، آهنگ حجّ كرد و چنين ادامه مىدهد : مرا عادت است كه چون سفر كنم سفرنامه‌اى فراهم كنم و ذكر منزلها را با وقايع هر منزل از نوادر اديبان و حتّى گفتار مهمل عاميان بياورم ، و اشعار دلپذير و حكايات خوش و نكته‌هاى دل‌انگيز جان پرور با كلماتى رقيقتر از نسيم و شيرينتر از شكر بر آن بيفزايم ، كه در زندگى و از پس مرگ يادگار من باشد . 108 گزارش حجّ را به اختصار مىگويد ، ولى از علوم بتفصيل سخن دارد و از هر مناسبت و گاه از سؤال يكى از همسفران ، كه مؤلّف جواب مىدهد ، يا سؤال وى كه بر ديگرى طرح مىشود براى اين منظور استفاده مىكند . يا به يك رهگذر آشناى ايرانى يا مصرى معرفت عميق خويش را به پاره‌اى مسائل فقه و نحو نشان مىدهد و يا او در حضور مؤلّف مسائل پيچيده را طرح مىكند . هر حادثهء مناسب ، هر چند كوچك ، او را به دنباله نويسى مىكشاند . مثلا در هنگام ذكر محرم شدن ، از مناسك حجّ بتفصيل سخن مىكند ، آنگاه به گزارش سفر باز مىگردد و اين عبارت معمولى را تكرار مىكند كه « به گفت و گوى سفر و اجتماع افاضل باز مىگرديم » و اين جمله تغيير عمده‌اى نمىيابد ، ولى هنوز به موضوع اساسى يعنى گزارش سفر