ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

36

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

جغرافياست كه در قرآن مكرّر به اين مطلب اشاره شده و اينكه ميان دو دريا برزخى فاصله است كه مانع از آميختن آنها مىشود ( 27 / 62 ، 55 / 19 و 20 ) . و بسيار زود اين فكر پديد آمد كه مقصود از آن درياى مديترانه و اقيانوس هند است با خليج آن ، كه درياى سرخ است ، و برزخ دو دريا همان برزخ سوئز است . 46 شايد زير نفوذ روايت ايرانى ، اين فكر در جغرافى و نقشه نگارى عربى به صورت عقيده‌اى قطعى در آمد 47 و بعضى از جغرافيا شناسان همچون مقدسى در صدد اثبات صحّت آن برآمدند 48 و ، از روى عمد يا سهو ، اشارهء قرآن كه يكى از اين دو دريا « شيرين » و ديگرى « شور » است ( 25 / 55 ، 35 / 13 ) نديده گرفته شد . بار تولد در تحليل اين قضيّه يادآور مىشود كه قرآن در هر دو آيه براى تعبير از معنى شيرين كلمهء « فرات » را به كار مىبرد و عربان پيوسته از كلمه « بحر » [ - دريا ] رودخانه‌هاى بزرگ را منظور داشته‌اند ؛ و از اين توضيح فرضى پديد مىآورد كه مقصود از بحرين [ - دو دريا ] نه مديترانه و درياى سرخ بلكه رود فرات و خليج فارس است كه عربان از نزديك آن را مىشناخته‌اند . در اين صورت برزخ نيز بايد پاره‌اى نقاط بر آمده باشد كه در بستر فرات ، پيش از اتصال به خليج فارس ، وجود دارد . اين فرض طبعا واهى است ، زيرا قرآن صريح مىگويد كه برزخ مانع آميزش دو درياست كه دربارهء فرات و خليج فارس صادق نيست . به علاوه ، اين گونه توضيح مستلزم آن است كه [ حضرت ] محمّد [ ص ] جنوب عراق را ديده باشد و اين فرض با روايت تاريخ سازگار نيست . « 12 » و نسينك خاورشناس توضيح ديگرى دارد و يادآور مىشود كه آيات مربوط به دو دريا ناظريه وجود يك درياى آسمانى است 49 و اين فكر ميان ساميان غربى رايج بود و [ حضرت ] محمّد [ ص ] به وضعى ابهام آميز از آن خبر داشت . و نسينك دربارهء فرض خود توضيح مفصّل نداده ، ولى در سالهاى اخير يكى از متخصّصان بزرگ تاريخ جغرافيا عموما و جغرافياى عرب خصوصا ، يعنى مژيك ، به قدر كافى بر صحّت آن دليل آورده است . 50 توضيح مژيك مبنى بر يك آيه قرآن است كه تا كنون از نظر محقّقان نظريّهء دو دريا دور مانده بود . آيهء مذكور از « مجمع البحرين » سخن دارد ( 18 / 95 ) كه موسى به جست و جوى « آب حيات » آنجا رفت . از مدّتها پيش معلوم شده كه قصّهء مربوط به نام موسى از افسانهء اسكندر ذو القرنين گرفته شد و ظاهرا از روى غفلت به موسى انتساب يافته است . براى تعيين اين محل مطالبى گفته‌اند كه گاه عجيب است ، فى المثل به نظر مقدسى « مجمع البحرين » جايى است نزديك منبع دجله كه اسكندر سفر خود را از آنجا آغاز كرد . 51 ولى چنان كه مژيك ثابت كرده ،

--> ( 12 ) ياد آور شويم كه برداشتهاى مؤلف در اين موارد نادرست است و بر پايهء ديد خاص و مكتب ويژهء خود اوست . گذشته از اين ، گاه مطالبى را كه در تفاسير قرآن آمده است به حساب خود قرآن مجيد مىگذارد ( ب ) . - و .