ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

31

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

بيشتر رنگ لغت داشت تا جغرافيا ولى بتدريج راه پيدايش نوشته‌هاى جغرافيايى را هموار كرد . وقتى پس از ظهور اسلام ، شعر ، قالب سنتى خود را باز يافت ، ياد مكانها در نسيب گاه نقش اصلى را از دست داد و تنها نامهايى بود كه از اينجا و آنجا فراهم مىشد و گاهى ابداع خيال بود . ولى پيش از ظهور اسلام وضع چنين نبود و تحقيقات مكرّر نشان داده كه اگر مواد مكانى شعر جاهلى بدقّت مورد مطالعه قرار گيرد به نتايج نيكو تواند رسيد . و وستنفلد كه جغرافياى عربستان را نيك مىداند ، در كتاب بحرين و يمامة 25 گويد : نامهاى جغرافيايى شاعران براى تحقيقات ما مايه‌اى بسيار گرانبهاست . و غالبا شارحان اشعار كه كسانى چون ياقوت و بكرى از ايشان مايه گرفته‌اند ، اطّلاعاتى كاملا دقيق فراهم آورده‌اند ، زيرا در كار جمع و تحقيق آن كوشش فوق العاده كرده و با تحمّل زحمت فراوان به مكانهاى دور رفته‌اند تا شخصا محلهايى را كه در اشعار آمده باز شناسند و از اعراب دربارهء آن پرسش كنند ؛ و هر جا گفتهء اينان هماهنگ باشد دليلى نيست كه در صحت آن ترديد كنيم . ولى دريافت جغرافيايى اعراب جاهليّت بندرت از حدود جزيره تجاوز مىكرد و افكار كلّى دربارهء جغرافيا كمتر داشتند . طبعا نام رودهايى چون دجله و فرات و منطقه‌هايى چون عراق و شام و شهرهايى چون بعلبك و دمشق در اشعارشان آمده ، ولى بندرت چيزى از تجربيّات واقعى با آن همراه است . همين قضيه دربارهء اقوام مجاورشان ، بجز يهودان كه در جزيره سكونت داشتند ، صادق بود . غالبا نام روم ( روميان بيزانسيان ) و عجم ( ايرانيان ) را آورده‌اند . ظاهرا ياد تركان و كابليان در آخر قرن ششم ميلادى 26 از قبيل تصادف بوده است . اين دو نام در شعر نابغهء ذبيانى و اعشى ، كه به كثرت سفر و آشنايى با دول مرزى شمال جزيره شهره بودند ، بر سبيل ترادف و قرينه سازى آمده است . شاعر اولى در قصيده‌اى كه در رثاى يكى از اميران غسّانى آورده گويد كه غسّانيان و سرزمين ايشان ( حوران ) و تركان و ايرانيان و كابليان بر او گريستند . و بالطبع مىبايد كلمهء اخير را چيزى از قبيل رديف كردن قافيه بدانيم اعشى نيز در وصف يكى از مجالس شراب خود گويد : « تركان و كابليان به دورشان مىدويدند » . « 1 » اعشى

--> ( 1 ) ابيات اعشى چنين است : و لقد شربت الخمر تر * كض حولنا ترك و كابل كدم الذبيح غريبة * مما يعتق اهل بابل