ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

352

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

مايهء عبرت و گوياى خصايص اقطار و ناقل آثار و حوادث و اخبار ملل است و آن را با نزهة المشتاق كه كتاب خبرى است مقايسه كردم و كتاب خويش را سودمندتر و در فنون تاريخ و خبر و وقايع ، و حتّى در وصف بلاد ، گسترده‌تر ديدم ؛ كه در موارد خاص كمى از آن گفته و بيشتر حجم كتاب از اين باب است كه از فلان تا فلان جا پنجاه ميل يا بيست فرسنگ است و از فلان تا فلان جا فلان و به همان است . امّا خبر مناطق كه گفتنش نكوست و شنيدنش مايهء لذّت است و آوردن نكتهء ظريف يا وصف بديع و نمكين در آن بسيار كم است . نيز آن سخنى كه بيننده را مطلوب است كه در وهلهء اوّل پيدا كند ميسّر نشود و كنجكاوى و جست و جو بايد . و اختصار را هدف خويش كردم و در اين كار كوشيدم تا كتابى يگانه شد در نوع خود جالب و به معنى دلفريب و مايهء مسرّت جانهاى مشتاق و دارندگان افكار ناياب و مونس مردم تنها كه به صحبت كسان راغب نباشند . با اين همه ، ملامت خويش كردم كه چرا به اين كار پرداختم و از كار آخرت و علمى كه مايهء تقرّب خدا شود بازماندم و گفتم اين كار مردم بيكاره است كه قدر وقت خويش ندانند و باز انديشيدم كه اين مايهء تفريح خاطر است و همّت را براى كارهاى بهتر نيرو دهد و نيز راهى است كه كسان رفته‌اند و گروهى از دانشوران بدان توجّه داشته‌اند و جمعى از اهل علم به ثبت آن پرداخته‌اند ، و اقتدا به آنان توان كرد . و گويم : پناه به خدا از علمى كه سود ندهد ، آمرزش از او خواهم كه از گناهان درگذرد و اشتغال به كار دنيا را ببخشايد . خدايا آنچه را مايهء خشنودى تو نيست ببخشاى كه بر همه چيز توانايى . 68 و جالب آنكه از بيان عبارت مقدّمه معلوم مىشود كه مؤلّفى از مردم قرن پانزدهم / نهم ه . چون مؤلّفان قرن نهم و دهم / سوّم و چهارم ه . لازم مىداند اشتغال به مطالب جغرافيايى را با استشهاد از آيات قرآن توجيه كند . نيز مىبينيم كه مؤلّف درست مانند ياقوت از اشتغال به علوم دنيوى ابراز نگرانى مىكند . كتاب الرّوض المعطار نيز ، چون فرهنگ ياقوت ، مجموعهء مطالبى است به كوتاهى و درازى مختلف ، دربارهء شهرها ، جاها ، كوهها ، رودها ، و منطقه‌ها به ترتيب حروف الفبا كه در عين حال يك جغرافياى توصيفى و مجموعهء عجايب و تاريخ سياسى دورانى معيّن و يك جنگ ادبى است شامل مقدارى فراوان شعر و نثر . كتاب دربارهء مشرق عربى مطلب زياد دارد ، امّا به اندازهء افريقا و مغرب و اندلس نيست . چون مؤلّف از ادريسى به سختى انتقاد مىكند به زحمت مىتوان باور كرد كه چندان بر او تكيه كرده باشد ، ولى كنجكاوى و تحليل نشان داده كه مؤلّف تمام مطالب مربوط به اسپانيا را از نزهة المشتاق گرفته است و اين قضيّه اهمّيّت خاص دارد ، زيرا متن ديگرى از ادريسى به دست