فرانتس تشنر ، مقبول احمد ( مترجم : گنجى وآذرنگ )
6
دانش جغرافيايى مسلمانان ( فارسى )
ولايات مختلف ايران بودند . « 1 » جندىشاپور هنوز يك مركز بزرگ دانش و پژوهش بود و ترديدى نيست كه مسلمانان با بعضى از آثار پهلوى در نجوم ، جغرافيا ، تاريخ ، و مطالب ديگر ، كه در اين دوره در بعضى نقاط ايران وجود داشت ، آشنا شده بودند . بعضى از همين آثار به زبان عربى ترجمه شد و مبناى متون عربى در اين موضوع قرار گرفت . مسعودى رسالهاى نجومى به نام زيجالشاه را ، كه به سبك و سياقى ايرانى تنظيم شده بود ، به حبش بن عبد اللّه مروزى بغدادى نسبت مىدهد . او همچنين از اثرى فارسى به نام گاهنامه ياد مىكند كه دربارهء درجات شاهان بحث مىكرده و خود بخشى از اثر بزرگترى به نام آئيننامه بوده است . وى يادآور مىشود كه در 302 در اصطخر كتابى ديده است كه حاوى علوم مختلف ايرانيان و تاريخ و بناهاى ايشان ، و همچنين اطلاعات ديگرى بوده كه در خداىنامه ، آئيننامه يا گاهنامه وجود نداشته است . اين اثر در ميان خزائن پادشاهان ايران كشف گرديد و براى هشام بن عبد الملك بن مروان ( حك : 105 - 125 ) از فارسى به عربى ترجمه شد . بعيد نيست كه اين گونه آثار بخشى از دانش مسلمانان دربارهء جغرافيا و وصف الارض ايران و حدود امپراتورى ساسانى ، و تقسيمات ادارى آن و جزئيات ديگرى را شكل بخشيده باشد . در ميان مفاهيم و سنتهاى مختلف جغرافيايى ايرانيان ، كه جغرافيانويسان مسلمان آن را دنبال كردند ، مفهوم « هفت كشور » ( « هفت اقليم » ) از همه مهمتر بوده است . در اين نظام ، جهان به هفت دايرهء هندسى مساوى تقسيم مىشد كه هر كدام يك « كشور » را نشان مىداد ؛ به
--> ( 1 ) . Analecta Orientalia , I , 147 - 148