حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )

98

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )

خواستى به مسجد سهله به روى ، بين مغرب و عشاى شب چهارشنبه برو كه از وقتهاى ديگر بهتر است . مجلسى در بحار الأنوار از قول شيخ سعيد شهيد ( ره ) و مؤلّف مزار كبير گويد : گروهى به نقل از شيخ مفيد ابى على حسن بن محمد بن على طوسى از شريف ابى الفضل المنتهى بن ابى زيد حسينى از شيخ امين محمد بن شهريار خازن از شيخ جليل ابن شهر آشوب از مقرى از عبد الجبار رازى و همهء آنها به نقل از شيخ ابى جعفر محمد بن على طوسى از حسين بن عبيد اللّه غضائرى از ابى المفضل محمد بن عبيد اللّه سلمى به نقل از شيخ مفيد ابو على حسن بن محمد طوسى و شيخ محمد بن احمد بن شهريار و اين دو به نقل از محمد بن احمد بن عبد العزيز عكبرى معدل ، كه در سال 1467 ( ه . ق ) در خانه‌اش در بغداد اين حديث را نقل كرده و به نقل از ابو المفضل محمد بن عبد اللّه بن مطلب شيبانى از محمد بن يزيد از ابى از هر نحوى از محمد بن عبد اللّه بن زيد نهشلى از پدرش از شريف زيد بن جعفر علوى از محمد بن وهبان از حسين بن على بن سفيان بزوفرى از احمد بن ادريس بن محمد بن احمد علوى از محمد بن جمهور عمى از هيثم بن عبد اللّه ناقد از بشار مكارى روايت كرده ، گويد : در كوفه به حضور امام صادق ( ع ) مشرف شدم ، در برابر او ظرفى از خرماى طبرزد قرار داشت و حضرت مشغول خوردن بود ، به من فرمود : نزديك بيا و بخور . گفتم : گوارا باد ، فدايت شوم ! در راه چيزى ديدم كه غيرتم را به جوش و قلبم را به در آورد و بر من تأثير بسيار گذاشت . حضرت فرمود : به حق خودم سوگند كه نزديك بيا و بخور . گفت : نزديك رفتم و خوردم . آن گاه فرمود : حالا سخنت را بگو . گفتم : يكى از مأموران حكومتى را ديدم كه زنى را به زندان مىبرد و ضرباتى به سر آن زن وارد مىكرد و آن زن با صداى بلند از خدا و رسولش كمك مىخواست ولى هيچ كس به او كمك نمىكرد . امام فرمود : چرا آن زن را مىزد ، عرض كردم : از مردم شنيدم كه مىگفتند آن زن پايش لغزيده و در آن حال گفته است كه اى فاطمه ، خداوند ، كسانى را كه به تو ستم كردند ، لعنت كند ، و آن مأمور ، مرتكب اين اعمال شد . راوى گويد : امام ( ع ) از خوردن دست كشيد و آن قدر گريست كه دستمال و ريش و سينه‌اش از اشك ديده‌گانش خيس شد ، آن گاه فرمود : اى بشار ! برخيز تا به مسجد سهله برويم و به درگاه خدا دعا