حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )

99

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )

كنيم و آزادى اين زن را از خدا بخواهيم . راوى گويد : امام ( ع ) يكى از شيعيان را به قصر حاكم فرستاد و به او فرمود : تا زمانى كه پيك امام نيامده است ، آن‌جا را ترك نكند ؛ و اگر اتفاقى براى آن زن بيفتد ، در هر جا كه باشيم خبرش را به ما برساند ، وى گفت : به مسجد سهله رفتيم و دو ركعت نماز خوانديم ، آن گاه امام صادق ( ع ) دستش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود : انت اللّه لا إله الّا انت تا آخر دعا . وى افزود : پس از آن امام ( ع ) به سجده افتاد و جز نفس ، صدايى از وى نشنيدم ، بعد سرش را بلند كرد و به من فرمود : برخيز كه آن زن آزاد شد ، گفت : همه از مسجد خارج شديم ، در بين راه مردى كه به قصر حاكم فرستاده بوديم به ما ملحق شد ، امام فرمود : چه خبرى دارى ؟ مرد گفت : آن زن آزاد شد ، فرمود : چگونه از آن‌جا خارج شد ؟ گفت : نمىدانم . ولى هنگامى كه كنار در قصر ايستاده بودم ، دربان آمد و آن زن را صدا كرد و به او گفت : تو چه گفتى ؟ زن گفت : پايم لغزيد و گفتم خداوند كسانى را كه به حضرت فاطمه ( س ) ظلم كردند ، لعنت كند و آن مأمور با من چنين كرد . دربان دويست درهم بيرون آورد و به او گفت : اين را بگير و از امير راضى باش ، زن از پذيرش پولها امتناع كرد ، وقتى كه دربان واكنش زن را ديد ، داخل قصر شد و امير را از ماجرا با خبر كرد ، سپس خارج شد و گفت : به خانه‌ات برگرد ، زن هم به منزلش بازگشت . امام صادق ( ع ) فرمود : آيا آن زن از پذيرفتن دويست درهم امتناع كرد ؛ گفت : بلى ، در حالى كه به خدا سوگند ، او به آن پول احتياج داشت . راوى مىگويد : امام ( ع ) از جيبش كيسهء پولى درآورد كه در آن هفت دينار بود و به او فرمود : اين را به خانهء آن زن ببر و از طرف من به او سلام برسان و اين دينارها را به او بده . گفت : همگى رفتيم و از طرف امام ( ع ) به آن زن سلام رسانديم . آن زن گفت : شما هم سلام مرا به امام صادق ( ع ) برسانيد . به او گفتم : خدا تو را رحمت كند ، به خدا سوگند ، امام ( ع ) به تو سلام رساند . ناگهان فريادى كشيد و بىهوش بر روى زمين افتاد . ما صبر كرديم تا به هوش آمد و گفت : كلام امام ( ع ) را براى من تكرار كنيد . ما نيز تكرار كرديم تا جايى كه سه بار بىهوش شد و به هوش آمد . آن گاه به او گفتيم : اين پول را كه امام ( ع ) براى تو فرستاده بگير كه خير آن را ببينى . آن زن پول را از ما گرفت و گفت : از امام ( ع ) درخواست كنيد تا از خداوند بخواهد