حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )

266

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )

ندارد . ابن عياش گفت : اى ابو بكر ! اگر بيشتر مىدانى بگو كه ما چند برابر آنچه گفتى مىدانيم ، و به خواست خدا ، تو بيش از اين ، مطلبى براى گفتن ندارى . ابوبكر گفت : افتخار و عزّت و شرف به همين مقدار كافى است . ابن عياش گفت : اى ابو بكر ، اميدت به يأس و نوميدى مبدل شود به آرزويت نمىرسى ، اهل بصره مانند رشتهء مرتب سرگين هستند كه در وسط آن سنگى گرانبها باشد و اين سنگ در ميان آنها مشخص است و مردم كوفه مانند رشتهء سنگهاى گرانبها كه ميانهء آن نيز از همين سنگهاى گرانبهاست و اين سنگها را نظاير بسيارى است . از تميم بصره ، احنف را بر شمردى و ما نيز از تميم كوفه [ اين افراد را نام مىبريم : ] محمد بن عمير بن عطارد بن حاجب بن زرارة بن عديس را مطرح مىكنيم كه به نيابت از تمام عربها كمانش را گرو گذاشت ، و نعمان بن مقرن نيز يكى از اصحاب پيامبر ( ص ) بود كه در زمان عمر بن خطّاب ، طلايه‌دار تمام لشكرهاى مسلمانان محسوب مىشد ، حسان بن منذر بن ضرار از بيت ضبه ، بزرگ كوفه و سخاوتمند عرب عتاب بن ورقاء ، شبث بن ربعى تميمى ، فرماندار مردم بصره در زمان مصعب بن زبير بود و عكرمة بن ربعى كه دربارهء وى گفته‌اند : « عكرمه ، منبع فيوضات و صاحب فضايل بسيارى است » اينها بزرگان تميم كوفه هستند ، شگفتا كه تو به مالك بن مسمع بن بكر بن وائل در برابر مصقلة بن هبيره افتخار مىكنى در حالى كه گروهى نزد حضرت على بن ابى طالب ( ع ) به شرافت و فضيلت مصقله گواهى دادند كه از آن ميان مىتوان خالد بن معمر و شقيق بن ثور سدوسى و سويد بن منجوف و حريث بن جابر و حصين بن منذر و محدوج مخزومى و يزيد بن رويمه شيبانى و قعقاع بن شور ذهلى را بر شمرد . اما افتخار تو به قتيبة بن مسلم ، او به تو ارتباطى ندارد زيرا او از قبيلهء باهله است كه حجاج او را تربيت كرد . وى شرافت را از قيس در قبيلهء عامر بن صعصه و در بنى لبيد بن ربيعه ، شاعر جاهلى - اسلامى كسب كرده است و تو ، به يكى از صد تا افتخار كردى ولى من براى تو خلاصه مىكنم : فرمانرواى ما ، حضرت على بن ابى طالب ( ع ) ، مؤذن ما ، عبد اللّه بن مسعود و قاضى ما ، شريح است ؛ حال اگر مىتوانى ، از اهل بصره يك نفر مانند