حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )

205

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )

از آن دو ، دير مرعبدا و به ديگرى دير حنه مىگويند كه محلى در حومه شهر كوفه است و باغها و گلزارهاى بسيارى دارد ؛ دربارهء آن ابو نواس چنين مىسرايد : اى دير حنه از منطقهء اكيراح هر كس به تو اعتنا نكند ، من تو را ارج مىنهم اشخاصى كه سرهاى خو را تراشيده‌اند و از روى زهد و پارسايى لباسهاى فرسوده بر تن دارند به زيارت تو مىآيند همراه با جوانانى كه ترس از هشدارهايى كه به آنها داده شد ( وقايعى كه در آخرت رخ مىدهد ) آنها را به صورت شبح درآورده است آنها با ظرف به سوى آب نمىروند بلكه با كف دست از چاه آب برمىدارند « 1 » . مفسّران دربارهء كلام خداوند متعال : وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ گويند : بابل ، اسم منطقه‌اى است كه كوفه و حله جزء آن است و جادوگرى و شرابخوارى به آن نسبت داده شده است . بابل قراق و بابل دنباوند نيز گفته شده است . بانقيا يكى از مناطق كوفه است . در كتاب فتوح و اخبار ابراهيم خليل ( ع ) دربارهء آن چنين ذكر شده است : در حالى كه وى بر الاغى سوار بود به همراه فرزند برادرش لوط كه گوسفندان را هدايت و سطلى را بر دوش خود حمل مىكرد ، خارج شد تا اين كه به بانقيا رسيد ، وسعت آن دوازده فرسخ بود و هر شب زمين مىلرزيد . چون ابراهيم شب را نزد آنها به سر برد ، زمين به لرزه درنيامد . پيرمردى كه ابراهيم شب را نزد او سپرى كرده بود ، به آنها گفت : به خدا سوگند ! خداوند اين بلا را فقط به خاطر پيرمردى كه شب را نزد من به سر برد از شما دور كرد ، او بسيار نماز مىخواند ، مردم نزد ابراهيم آمدند و به او پيشنهاد كردند تا نزد آنها بماند و بسيار كوشيدند تا نظر او را جلب كنند ، ابراهيم گفت : من به سوى پروردگارم هجرت كردم و از آن‌جا رفت تا به نجف رسيد ، چون نجف را زيارت كرد از همان راهى كه آمده بود ، بازگشت . لذا آن مردم به يكديگر مژده دادند و گمان كردند كه پيشنهاد آنها را پذيرفته است ، حضرت به آنها گفت : اين سرزمين ( نجف )

--> ( 1 ) - يا دير حنة من ذات الاكيراح * من يصح عنك فانى لست بالصاحى يعتاده كل محفر مفارقه * من الدهان عليه سحق امساح فى فتية لم يدع منهم تخوفهم * وقوع ما حذروه غير اشباح لا يدلفون الى ماء بباطيه * الا اغترافا من الغدران بالراح