حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )

169

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )

كه دست از كار مىكشيد . به عمر خبر رسيد كه سعد گفته است : - هنگامى كه سر و صداى مردم را از بازار شنيده بود - هياهوى بازاريان را از من دور كنيد كه اين سر و صدا مانع آرامش و آسايش من است و شنيده بود كه مردم ، آن عمارت را كاخ سعد ناميده بودند . عمر ، محمد بن مسلمه را فرستاد و به او دستور داد تا در قصر سعد را به آتش كشد و بازگردد . او هم اين دستور را انجام داد . سعد از اين موضوع آگاه شد و گفت : اين فرستاده‌اى است كه به اين مأموريت فرستاده شده است . آن گاه وى را فرا خواند ولى او از حضور خوددارى كرد ، سعد نزد او رفت و مخارج سفر او را پرداخت ، او نپذيرفت . ولى نامهء عمر را به سعد داد ، كه چنين بود : شنيده‌ام تو كاخى ساخته ، آن را دژ و پناه‌گاه خود قرار داده‌اى ، كه به نام قصر سعد معروف شده است ، ميان خود و مردم در و دربان قرار داده‌اى ، آن كاخ تو نيست بلكه جاى ديوانگان است ، از آن قصر بيرون بيا و در يكى از خانه‌هاى نزديك بيت المال مسكن گزين و در آن را هم ببند و قصر هم در نداشته باشد تا مانع ورود مردم شود ، سعد سوگند ياد كرد كه چنين كارى مرتكب نشده است . محمد بازگشت و سخنان سعد را به عمر ابلاغ كرد ، عمر هم كلام سعد را تصديق كرد . كوفه داراى چهار مرز بود ، حلوان كه فرماندار آن قعقاع بن عمرو بود و ماسبذان كه ضرار بن خطاب فهرى در آن حكومت داشت ، قرقيسياء كه عمر بن مالك يا عمر بن عتبه نوفل بن عبد مناف حاكم آن‌جا بود و موصل كه عبد اللّه بن معتم در آن‌جا حكمرانى داشت ، اگر اين حاكمان نمىآمدند يا به مسافرت مىرفتند براى خويش ، جانشين معين مىكردند . پس از احداث كوفه ، سعد به مدت سه سال و نيم امير كوفه شد البته بجز مدتى كه در مداين حكومت مىكرد . ابو بكر احمد بن محمد هذانى ، معروف به ابن فقيه در كتاب بلدان ( صفحه 163 ، چاپ ليدن ) مىگويد : قطرب گفت : كوفه ، نام خود را از اين سخن عربها گرفته است كه مىگويند : تكوف الرمل يعنى شن روى هم انباشته شد . و كوفان به معناى دايره‌اى شكل است . ابو حاتم سجستانى مىگويد : كوفه به معناى شن دايره‌اى شكل مىباشد . گويند : گويا آنها در كوفان هستند .