حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )

132

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )

فوج ربيبيه كسى در آن نيست . سپس به مسجد حائط وارد مىشود ، آن را ويران مىكند و ديوار شهر را خراب كرده ، به سوى كوفه حركت مىكند و شانزده هزار نفر از كوفه خارج مىشوند ، در حالى كه قارى قرآن ، فقيه دينى ، غرق در سلاح آماده نبرد هستند و نفاق آنان را فرا گرفته است ، همگى يكصدا مىگويند : اى فرزند فاطمه ! بازگرد ، كه ما به تو نيازى نداريم . امام غروب دوشنبه در پشت كوفه به آنها حمله مىكند ؛ از عصر تا شب با آنها مىجنگد و همه را به قتل مىرساند و هيچ كس جان سالم به در نمىبرد و يارانش هيچ آسيبى نمىبينند ، و خونهايشان مايهء تقرب به خداوند است . آن گاه وارد كوفه شده آن قدر مىكشند تا خدا خشنود شود . راوى مىگويد : معناى كلام امام ( ع ) را نفهميدم و مدتى درنگ كردم . پس از آن عرض كردم : فدايت شوم ، منظور شما از جمله ( تا خدا خشنود شود ) چيست ؟ فرمود : اى ابا جارود ! خداوند به مادر موسى وحى كرد در حالى كه حضرت مهدى ( عج ) از مادر موسى برتر است و به زنبور عسل سفارش كرد با اين كه حضرت از زنبور برتر مىباشد ، پس مطلب را درك كردم . امام ( ع ) فرمود : مطلب را فهميدى ؟ عرض كردم : بلى . فرمود : حضرت مهدى ( عج ) سيصد و نه سال حكومت مىكند چنان كه اصحاب كهف نيز در غار كهف همين اندازه درنگ كردند و زمين را از عدل و قسط پر مىكند ، پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد . و خداوند شرق و غرب زمين را بر روى او مىگشايد و او مردم را به قتل مىرساند تا حدّى كه تنها دين پيامبر ( ص ) مشاهده مىشود و به سيرهء حضرت سليمان بن داود ( ع ) عمل مىكند . خورشيد و ماه را فرا مىخواند و آنها وى را اجابت مىكنند ، زمين زير پاى او درنورديده مىشود ، خداوند به او وحى مىكند و او به امر خداوند گردن مىنهد . در همين كتاب به نقل از امام باقر ( ع ) روايت شده كه فرمود : نخستين شهرى كه حضرت مهدى ( عج ) به آن‌جا مىرود ، انطاكيه است و تورات را از غارى كه در آن عصاى موسى و انگشتر سليمان است ، بيرون مىآورد . فرمود : خوشبخت‌ترين مردم ، اهل كوفه هستند و افزود : آن حضرت ، مهدى ( عج ) ناميده شد چون مردم را به امور پنهان هدايت مىكند ، به طورى كه شخصى را به سوى مردى مىفرستد تا او را بكشد با وجود اين كه