محمدحسين ناصر الشريعه

396

تاريخ قم ( فارسى )

شهيداى قمى مردى بود درويش مسلك ، سفرى به اصفهان كرده ، پس از مدتى به هندوستان رفت و در آن‌جا فوت شد ، ذوق شعرى او به غايت نيكو بوده : گل شكفت از چمن وصل و به چيدن رفتم * يار ساقى است به پيمانه كشيدن رفتم بسمل عشقم و در آرزوى زخم دگر * تا در خانه قاتل به طپيدن رفتم * در اين فصل گل هرچه دارى به من ده * مبادا كه ديگر بهارى نيايد مفرد قمى آن جناب مردى بود به غايت فقير و از طريق خياطى معاش مىكرد ، آنچه از اشعارش باقى است اين است : خون بلبل را نه تنها در چمن گل مىخورد * هر كجا خاريست آب از چشم بلبل مىخورد بسكه كردم گريه خون ديده تا ابرو رسيد * آب من سرچشمه گرديده بر پل مىخورد ملا على نقى قمى آن سرور از اهالى قم است ، و از دسته بنايان است ، و عجب از آن است كه آن جناب با دست چپ مىنوشت ، و خيلى خوش ذوق و وسيع مشرب بود ، و تخلصش قسمت است . مدتى در اصفهان ماند ، بعد از آن به قم مراجعت كرده ، ابياتش اين است : گدا را صاحب خرمن نسازد خوشه‌چينىها * ز اهل دل نگردد بدگهر از خورده‌بينها * ز شوخى بر سر ناز است ديگر چشم فتانش * ز شوق دلبرى با فتنه در جنگ است مژگانش به خون غلطيدنى دارم هوس امروز مىخواهى * كه شوخىها كند تكليف ديدنهاى پنهانش *