محمدحسين ناصر الشريعه
397
تاريخ قم ( فارسى )
سرگشتگى است خط دل پارهپارهام * سنگى است در فلاخن گردون ستارهام * به پاى هر گل يك صبح اگر چون سبزه وا افتم * بخندم بر فلك چندان كه چون گل بر قفا افتم نعيما قمى ولد درويش بهشتى قمى است ، مشرب وسيعى داشت ، و شاعرى باسليقه بود . گاهى هم به اصفهان مسافرت مىكرد ، اين ابيات از اوست : مستى محال به دندان كه در دل من ديده * تبسم تو كند كار چشم سرمه كشيده * آهى كه بى تو از دل غمناك مىكشم * سرو بريدهاى است كه بر خاك مىكشم * زهى گلگون شد آن رخسار گندمگون تماشا كن * تصور مىكنى كاووس در كشمير مىگردد ميرزا مهدى قمى ولد مرحوم حيدر خان قمى است ، داخل در تجار معتبر بوده ، و سكناى پدر آن جناب در اصفهان بوده و در اصفهان هم فوت شد . ميرزا مهدى بعد از پدر گردآوردههاى پدر را خرج كرده و به زيارت مكه معظمه مشرف شد . طبعش خالى از لطف نبوده . آسوده نيست هيچ دل از خشم و جنگ تو * يك شيشه بىشكست نباشد ز سنگ تو آينهدار عشق بود حسن بىمثال * پيداست دل شكستگى ما ز رنگ تو * به بو الهوسى منما خط عنبرفشان را * به چشم مور مكش سرمهء سليمان را * جايى كه بود شمع رخت انجمنافروز * خورشيد چراغيست كه پروانه ندارد