محمدحسين ناصر الشريعه
380
تاريخ قم ( فارسى )
قاضى ركن الدين دعويدار سلسله نسبش به سه پشت به « دعويدار قمى » مىرسد . به انواع فضايل آراسته ، باكمال فضل خوش مىنوشت . در نظم و نثر فارسى و عربى ماهر بود و در عهد سلاطين اتابكيه قصايد غرا در مدح ايشان گفته منصب قضاوت قم به او مقرر بود و در تبريز وفات يافت . صبح برآمد ز كوه خنجر زر در برش * گشته روان بر افق خون ز سر خنجرش صورت دنبال گرگ نقش علم ساخته * گشته روان چون رمه خيل نجوم از برش صبح مشعيد صفت حقه زرّين به كف * مهره گريزان شده از كف بازيگرش مهر سكندر صفت از ظلمات آمده * صبح چو شيرى به شكل پيشرو لشكرش صبح چو يوسف ز چاه آمد و بر تخت زر * مه چو برادر به پيش مهر چو صاع زرش در جلد اول مجمع الفصحا گويد : ركن الدين قمى كعبه كمال را ركن حطيم و حقه علوم را گوهر ثمين و درّ يتيم بودهاند . از اولاد دعويدار قمى و معاصر كمال اسمعيل اصفهانى و اثير الدين اومانى است . در نظم و نثر عربى و فارسى قادر و در قصيده و غزل ماهر ، بالاستحقاق قضاى فضاى جانفزاى قم به او متعلق بوده . گويند سه چهار هزار بيت نظم دارد كه ديده نگرديده به اين چند بيت كه از وى معروف است قناعت گرديد . گل است عارض رخشندهء تو ياسمن است * كه هم به رنگ گل و هم به بوى ياسمن است مرا شكست سر زلف تو كه سرتاسر * همه گرهگره است و همه شكنشكن است به زير هر گرهش ، در ميان هر شكنش * قرارگاه دل دلشكسته چو من است ز چين زلف تو يغما دهد نسيم صبا * هرآنچه تعبيه در ناف آهوى ختن است كوثر ميرزا عبد الكريم از طلاب متبحر اين بلد است كه مدتى در اصفهان و سالى در نجف اشرف و روزگارى در طهران مشغول تحصيل علوم بود ، بالاخره به خيال تهذيب اخلاق و