محمدحسين ناصر الشريعه
379
تاريخ قم ( فارسى )
حاجى ميرزا صفا مدتى اقامت داشته ، والدش او را به قم آورد . اكنون در مضاجع امامزادهاى بيرون شهر پنجاه و ششماه اقامت داشته ، به تنهايى به سر مىبرند . طبع خوش و با قدرت دارند . رسيد بوى دهان تو تا مرا به مشام * دمى ز شوق نگنجم چو غنچه اندر پوست تو حلق بط بفشار و لب پياله ببوس * كه واجب است مدام اين دو تا نفس به گلوست دلى كه برد به چوگان زلف نتوان جست * ز بسكه در خم او دل چو گوى بر سر كوست * شد سيه روى چو روزى به خطا خواسته بود * همسرى با سر زلف تو كند مشك ختن دوش در نقطه موهوم به سخن رفت و نشد * حل اين مسئله تا بر نگشودى تو دهن قزعى حاجى على محمد متولى مضجع خاقان مغفور فتحعلى شاه ، عم گرام اين بنده محرر ، يكى از وجوه و اعاظم امراى دربار خاقانى بوده ، مخصوصا به منصب اتابيكى گوهر درج سلطنت شاهزاده عضد الدوله سلطان احمد ميرزا مفتخر و مباهى بوده ، پس از فوت آن شاهنشاه ، انتظام بقعه شريفه او را موكول به رأى رزين او نموده ، مدت هشت سال اشتغال بدين كار داشت ، و در سنهء يكهزار و دويست و پنجاه و هشت ( 1258 ) رخت به سراى آخرت كشيد : زلف زنجيرى كه بودم چون كمند * داشتى در هر خمى صد دل به بند دام آوردن كنون رفتش ز ياد * شد رسن اندر گلويم اوفتاد لحن داودى كه بودم بىنظير * احسن الاصوات شد صوت الحمير