محمدحسين ناصر الشريعه
358
تاريخ قم ( فارسى )
جاهد ميرزا محمد باقر از اطباى اين بلد است . جوانى است جامع خصايل پسنديده ، فاقد افعال نكوهيده ، طبعش به غزلسرايى خيلى مايل است : شده هر كسى به شغلى ز جهان زياد ماهر * به فنون دلربايى تو وقوف تام دارى به ميان بزم شادى همه وقت در قعودى * ز براى قتل جاهد چه قدر قيام دارى * چراغ وصل من افروخت از تو دوش و فلك * ولى چه فايده روشن به صحبدم نگذاشت ز درد دورى او مردم و به بالينم * طبيبسان قدمى از ره كرم نگذاشت گريست زار دو چشمان من به شام فراق * به هفت پرده بدانسان كه هيچ غم نگذاشت * بسكه طبعم گرم و صفرائى مزاجستم مرا * ليموى پستان و عناب لبان مىسازدم خرفه خال لب و سيب زنخدان هم خوش است * بيشتر شفتالوى كنج دهان مىسازدم طالعم را كردم استخراج ديدم در نجوم * در ميان شغلها عشق بتان مىسازدم جاويد نامش ميرزا عليرضا ، اجداد او در قريتين تفرش و آشتيان مقيم بودهاند ، ولى اين حكيم دانشور را اقامت در دهات مايه انزجار طبع و انقباض صدر شده ، در اين بلد شريف وطن گزيد و در مدرسهء فيضيه مشغول تدريس و تدرس است . مقدمات را تحصيل كرده كنون به حكمت الهى پرداخته اسفار مىنگرد . طبعش به غزل خيلى مايل است ، و ديوانى دارد . اى كه جز پيمان شكستن نيست كارت با حريفان * عاقبت دانم شوى از كردههاى خود پشيمان