محمدحسين ناصر الشريعه
324
تاريخ قم ( فارسى )
باب جيم حاج سيد جواد قمى - در « مآثر و آثار » مىگويد : « حاج سيد جواد قمى مجتهدى مسلم و مروجى مبسوط اليد بود ، و در نهى از منكر و منع اهل فجور ، قلبى قوى داشت و در حفظ حدود شرعيه هيچ نكتهاى فرو نمىگذاشت ، مكرر به طهران آمد و صحبت شريفش ادراك شد . در فقه و اصول و رجال تصنيفات دارد . در ماه صفر سال يكهزار و سيصد و سه ( 1303 ) از هجرت به شهر قم رحلت يافت رفع اللّه درجته » . مؤلف گويد : فرزند ايشان عالم جليل و فاضل كامل نبيل مرحوم حاج ميرزا زين العابدين كه از اجلهء علماء و از طراز اول تلامذهء مرحوم آخوند ملا محمد كاظم خراسانى قدس سره بود ، در حاشيهء رجال ابو على ، به خط خود حالات ايشان را از اين قرار نگاشته است : « الحاج سيد جواد قمى اعلى اللّه مقامه ملقب به « جواد » ، نام شريفش سيد محمد تقى است ، تلمذ نمود در عنفوان شباب بر جماعتى از اعلام ، و كوچ كرد از قم به اصفهان به جهت تلمذ برسيد جليل و عالم نبيل سيد محمد باقر اصفهانى ، و تلمذ نمود در آن شهر نيز بر جماعتى از اعلام ، پس كوچ كرد به مشهد مقدس غرى و تلمذ نمود مدت كمى نزد شيخ اجل
--> از سربازان انگليسى در محله خاك فرج قم اقامت داشتند ، چون چند سال باران نيامده بود و مردم در سختى و مضيقه بىآبى قرار گرفته و آيندهء وخيمى را پيشبينى مىكردند ، از حضرتش مىخواهند كه طبق رسوم اسلامى با عامهء مردم دستجمعى به بيابان بيايند و با آنها نماز استسقاء بخوانند تا خداوند باران رحمت خود را از آنها دريغ ندارد . آن مرحوم قبول نموده با قريب بيست هزار نفر جمعيت شهر ، از روحانى و ساير طبقات مختلف در يكى از روزهاى ماه مبارك رمضان با زبان روزه به طرف مصلى واقع در خاك فرج ( نزديك محل سربازان متفقين ) حركت مىكنند . در اين موقع چند نفر از كارمندان ايرانى كه پيرو حزب سياسى « بهائى » بوده و در پادگان متفقين نفوذ داشتهاند ، از فرصت استفاده كرده و به افسران متفقين گوشزد مىكنند كه اينك اهل شهر براى غارت و بيرون راندن شما حركت نمودهاند و لازم است ، هرچه زودتر شما نيز به مقابله برخيزيد . افسران هم به سربازان آمادهباش مىدهند و در حالى كه لوله توپها را رو به جمعيت و مسلسلها را به دست گرفته بودند مقابل جمعيت مىايستند ، ولى بر خلاف انتظار مىبينند مردم با كمال نظم در مصلى به نماز ايستادهاند ! آيت اللّه خوانسارى دو روز پىدرپى به نماز استسقاء مىروند . روز دوم ، با اين كه هيچگونه علائمى از نزول باران نبوده و حتى فرماندهان متفقين به تحريك آن چند نفر بهائى به تمسخر پرداخته بودند ، ناگهان بعد از نماز تودههاى ابر در آسمان پيدا و متراكم مىشود . و هنوز جمعيت به منازل خود نرسيده بودند ، كه باران شديدى مىبارد و سيل خروشان در رودخانه جارى مىگردد و بلافاصله خبر آن از طرف خبرنگاران خارجى و سربازان متفقين به خارج مخابره و در راديو و جرائد آنها منتشر مىگردد . جالب توجه اين كه آن چند نفر بهائى شبانه فرار را بر قرار ترجيح داده ناپديد مىگردند ، بهطورى كه هر چند سربازان متفقين آنها را جستجو مىكنند تا به كيفر عمل خود برسانند ، اثرى از آنها نمىيابند . ( د )