محمدحسين ناصر الشريعه
258
تاريخ قم ( فارسى )
اكنون اين شهادت را حفظ كن كه روزى محل حاجت خواهد شد . خيران مىگويد : بامداد همان پيغام را در ده پاره كاغذ نوشته مهر كرده به ده تن از وجوه اصحاب سپردم و گفتم اگر مرا حادثهاى روى داد ، پيش از مطالبه كاغذها ، شما هريك را باز كرده مضمون آن را معمول داريد . پس از آن كه مولايم دار فانى را وداع گفت ملازم منزل خود شدم و بيرون نمىرفتم ، تا هنگامى كه خبر رسيد كه رؤساى قوم و بزرگان شيعه نزد محمد بن فرج براى گفتگو در امر امامت انجمن كردهاند ، و او در اجتماع ايشان نزد وى نامهاى براى من فرستاد و درخواست كرده كه در آن انجمن حاضر شوم ، و در نامه نوشته بود اگر خوف بيرون افتادن از پرده نبود هر آينه خود به همراهى آن جماعت از حضور مجلس تو دريغ نداشتم . اكنون خواهش دارم كه اين التماس را اجابت كنى . لاجرم پس از خواندن نامه سوار مركب شده در آن مجمع فرود آمدم - بعد الحضور در اين باب سخنها رانده شد و گفتگوها پيش آمد . اكثر ايشان را در شك و حيرت يافتم ، ناچار به جماعتى كه كاغذها نزد ايشان بوديعت گذاشته شده و همگان حاضر آن مجلس بودند گفتم آنها را بيرون بياوريد و نظر كنيد پس از ملاحظهء ايشان گفتم : اين است آنچه مولاى من مرا مأمور به آن ساخته بود . بعضى از ايشان گفتند : خوب بود كه تو را در اين گواهى شاهدى ديگر مساعد بودى كه پايه حجت هر چه محكمتر و نيكوتر باشد . گفتم حضرت منان اين موهبت را به شما ارزانى داشته ، اينك ابو جعفر احمد بن محمد بن عيسى اشعرى شاهد قضيه بوده و بر مدعاى شما گواهى مىدهد ، از وى سؤال كنيد . وقتى سؤال كردند ، از آن گواهى كناره جست . چون چنين ديدم ، وى را به مباهله « 1 » خواندم او بترسيد و گواهى بداد ، و گفت اين امر مكرمت و شرفى است كه آرزو داشتم مخصوص مردى از عرب بوده باشد ، چون پاى مباهله به ميان آمد از اقامت شهادت گريزى نيست . حاضران پس از مشاهدهء آن حال و واضح شدن قضيه بدين منوال ، لاجرم به جملتهم امر امامت حضرت على هادى عليه السّلام را تصديق كرده ربقهء اطاعت او را به گردن بستند » . وحيد بهبهانى در « تعليقه » گفته است : « قبول اينگونه روايت در شأن شخصى مانند
--> ( 1 ) - مباهله يعنى نفرين كردن در حق يكديگر تا هر كس دروغگو بود مورد لعنت و غضب الهى واقع شود ( د )