محمدحسين ناصر الشريعه
114
تاريخ قم ( فارسى )
فصل چهارم حصار و باروى قم راجع به باروهاى اين شهر در تاريخ قم نوشته است : « اول باروئى كه در قم كشيدهاند « يزدان فادار » رئيس ناحيت « ابرستجان » بنا كرده است . سبب آن بود كه در آن روزگار كه لشكر ديلم بر نهاوند و قم و غير آن تاخت و تاز مىنمودند ، وقتى با كثرتى تمام بر ابرستجان نزول كردند و بر اهل آن مكان تعدى بىاندازه نمودند ، تا غايت كه اهل ابرستجان از ترس شب و روز در خدمت ايشان قيام نمودند و چند گاو و گوسفند از بهر ايشان بكشتند و بسيارى شراب دادند . اتفاقا نظر رئيس ديلمان به زنى از زنان آن ديه آمد و آن زن صاحب جمال بود ، چنانچه رئيس ديلم از حسن او تعجب كرد و متعرض او شد . يزدان فادار از اين معنى چون آگهى بيافت عار و عيب و ننگ كرد و در ميان قوم خود برفت و ايشان را از آن حركت بسى سرزنش و ملامت كرد . پس قوم او به دو گفتند ما مطيع و منقاد توايم در هر چه مصلحت دانى . پس يزدان فادار ايشان را مهلت بداد تا آنقدر كه مست شدند بعد از آن با قوم و تبع خود در منازل ايشان بيفتادند و همه را بكشتند جز رئيس ايشان كه با خواص خود بگريختند و به شهر خود متوجه شدند . پس يزدان فادار قوم و حشم خود را گفت : اين حركت كه ما كرديم حركتى است كه از بيم آن خواب نمىتوان كرد و از ايشان غافل نمىتوان نشست . من در اين باب فكرى كردهام كه از بطش ( هيبت ) ايشان ايمن توانيم بود . قوم او گفتند ما پيروان توايم در هرچه رأى بزنى . يزدان فادار گفت مصلحت آن مىبينم كه ما ديوارى عالى بر گرد اين ديها كه تمامى در آن فرود آمدهايم بكشيم و منظرهها نزديك يكديگر در اندرون ديوار بنا نهيم و ديدهبان بر آن بنشانيم تا چون ديلمان به جانب ما حركت كنند از ايشان باخبر باشيم ، تا ايشان ظفر نيابند . پس قوم به جان و مال مساعدت نمودند و آنقدر مال كه ديوار و مناظر بدان بنا توانست كرد بذل نمودند و آن باروى را بكشيدند ، و از ديلمان ايمن گرديدند ، چنانچه چند مرتبه بر سر ايشان بتاختند و فرصت