محمدحسين ناصر الشريعه

107

تاريخ قم ( فارسى )

و از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت است كه فرمود : « سلام اللّه على أهل قم و رحمة اللّه على أهل قم سقى اللّه بلادهم الغيث و ينّزل عليهم البركات فيبّدل سيآتهم حسنات . هم اهل ركوع و خشوع و سجود و قيام و صيام ، هم الفقهاء الفهماء هم أهل الدّين و الولاية و حسن العبادة صلوات اللّه عليهم و رحمة اللّه و بركاته » ، ( يعنى : اين سلام و رحمت خدا بر اهل قم ، خداوند بلاد آنها را از باران سيراب كند و بركات خود را بر آنها نازل گرداند و بديهاشان را به خوبى مبدل نمايد . مردم قم اهل ركوع و خشوع و سجود و نماز و روزه هستند . آنها فقها ، علما ، و دانايان ، و اهل دين و ولايت و حسن عبادت مىباشند . درود و رحمت و بركات خداوند بر آنها باد . ) و از ظرائف حكايات كه صاحب معجم البلدان در باب تشيع اهل قم ذكر كرده آن است كه در زمان استيلاى سلاطين اهل سنت و جماعت يكى از سنيان متعصب را در آن‌جا حاكم ساختند و چون او شنيده بود كه اهل قم بنا بر عداوتى كه با خلفاى ثلاثه دارند در ميان ايشان كسى كه موسوم به ابو بكر و عمر و عثمان باشد پيدا نمىشود حكم به احضار اهالى آن ديار نموده ، اعيان ايشان را مخاطب ساخت كه من شنيده‌ام شما صحابهء سه‌گانه را دشمن مىداريد و اولاد خود را به نام ايشان نمىخوانيد ، به خدا سوگند اگر شخصى را پيش من نياوريد كه نامش ابو بكر يا عمر يا عثمان نباشد شما را مؤاخذه و عقوبت مىنمايم . آن‌گاه آن جماعت سه روز مهلت طلبيدند و از روى اهتمام به خانهء هريك از اهل شهر خود رسيدند و جستجو كردند ، به غير از مردى مفلوك منكوب سر و پا برهنه روى ناشسته ، احول « 1 » كه اقبح خلق خدا بود به نام ابو بكر نديدند ، تازه او هم اصلا از قم نبود ، بلكه پدر او مردى غريب بوده كه در كنار شهر قم رحل اقامت انداخته پسر خود را به آن نام مكرم موسوم ساخته بود ! القصه ابو بكر را با هيئت مذكور نزد حاكم آورده به جلو در آوردند . چون نظر حاكم نيك محضر بر ابو بكر كريه المنظر افتاد آن جماعت را دشنام داده گفت بعد از چند روز كه ابو بكر نام آورده‌ايد ، اين‌چنين كسى است كه زشت‌ترين خلق خدا است ؟ در اثناى خطاب و عتاب حاكم يكى از ظرفاى قم عرض نمود كه ايها الامير ! هرچه خواهى بكن كه در آب و هواى قم ابو بكر نام بهتر از اين پرورش نمىيابد ! ! چون امير خالى از لطافت طبعى نبود بىاختيار بخنديد و ايشان را بخشيد « 2 »

--> ( 1 ) - چشم كج ( 2 ) - معجم البلدان ، در لفظ « قم » .