حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

پيشگفتار 6

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

پيشگفتار در سالهاى پايانى قرن اوّل هجرى ، گروهى از عربها اشعرى بنا به دلايل سياسى تن به هجرت اختيارى داده ، و شامگاهان شهر كوفه را به شتاب و به دور از ديد مأموران ، و احتمالا از راهى جز شاهراه كوفه - رى - خراسان ، بلكه شتابان از كوره راههاى فرعى ، از دشتهاى دياله در مشرق عراق گذشته ، و خود را به كوههاى سر به فلك كشيده غرب فارس آن روز ، و ايران امروز رسانيدند ، و آنگاه كه در ميان دره‌هاى كوههاى مرتفع آن قرار گرفتند ، خود را از چشمان تيزبين مأمورين دولتى در امان ديدند ، اختيار آينده خود را احتمالا به دست قضا و تقدير الهى سپرده ، و همچنان آرام و پيوسته و بىهدف ، به سمت مشرق پيش راندند . اين كاروان متشكل از اهل و عيال و غلامان و كنيزان و چهارپايان عبد الله و احوص ، فرزندان سعد بن مالك اشعرى بود ، عبد الله بن سعد مردى پرهيزكار و عابد و گوشه‌گير و بزرگ اشعريان كوفه بود ، ليكن همنشين و نديم يوسف بن عمر ثقفى - برادرزاده حجّاج بن يوسف ثقفى و والى كوفه از سوى هشام بن عبد الملك - بود ، اما برادرش احوص بن سعد ظاهرا به دلايل سياسى ، و در نتيجه مخالفت با والى كوفه - يا بنا به يكى از چند روايت تاريخ قم ، به علت مشاركت در قيام زيد بن على الحسين عليه السلام ، و فرماندهى بخشى از لشكريان او در جنگ بر عليه هشام بن عبد الملك اموى ، و يا به دليل شكايت دهاقين از رفتار خشن او ، و جز آنها - در زندان كوفه گرفتار بود ، عاقبت به دليل آرامش نسبى وضعيت سياسى كوفه ، و طولانىشدن مدت زندان احوص ، و دوستى و همنشينى عبد الله با والى كوفه ، مقدمات آزادى