حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

446

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

و جون از ميش بود ، حمل و خروف كويند ، و ماذه را رخل و خروقه . و در سال دؤم جذع و جذعه كويند . اصمعى « 1 » ميكويد : چون هشت ماه برو « 2 » بكذرد يا نه ماه ، يا مانند آن ، آن را جذع كويند . و در سال سئم ثنى و ثنيّه . و در سال چهارم رباعى و رباعيّه . و در پنجم سدس . و در ششم صالغ و « 3 » سالغ ، و صالغه و سالغه . و نيز كويند : جون بجذع رسد ، نر را تيس كويند ، و ماده را عنز . اسب : بچّهء اسب جون از ماذر بزايد ، و بر زمين آيد ، نر را مهر كويند ، و ماذه را مهره ، و خروف نيز كويند . و جون از ماذر جدا كنند فصيل كويند . بعد از آن فلق و فلو كويند « 4 » . و جون يك ساله كردد حولى كويند . جون دو ساله شود جذع كويند . و جون دو « 5 » دندان پيشين او بيفتد ، و بجآىء آن ديكر برآيند - و آن در سال سئم بود - آن را ثنىّ كويند . و در سال چهارم

--> ( 1 ) . أبو سعيد عبد الملك بن قريب بن عبد الملك ، أصمعى بصرى . يكى از بزرگان لغت و شعر و ادب عرب ، گويند كه او شانزده هزار ارجوزه شعر از بر داشته است . وى در سال يكصد و بيست و اندى هجرى به دنيا آمد ، و در سال 215 هجرى درگذشت . او نوشته‌ها و تأليفات فراوانى در لغت و شعر و ادب داشته است ، ليكن بيشتر آنها از ميان رفته است ، و تنها گفته‌هايى از او در كتابها و منابع نقل شده است . قاضى نور اللّه شوشترى رحمه اللّه او را از نواصب شمرده است . ( سير اعلام النبلاء : 10 / 175 ، هدية الأحباب : 113 ) . ( 2 ) . يعنى هشت يا نه ماه بر گوسفند دو ساله بگذرد . ( 3 ) . واو به معناى ( يا ) است . ( 4 ) . در ادب الكتّاب : ص 207 آمده است : ( فاذا استتمّ نبات رواضعه ، فهو « فلو » ، يقال : فليت و أفليت ) . ( 5 ) . در چاپى : هر دو دندان .