حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
447
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
رباع بود ، اين كاهى بود كه دندان رباعىء او بيفتد ، و بجآىء آن ديكر برآيند . و جون دندان سداسهء او بيفتند ، و بجآىء آن ديكر برآيند ، كويند قارح « 1 » عام ، و قارح عامين ، تا هشت سال . پس آن را مذل « 2 » گويند ، و الجمع مذال « 2 » ، و اللّه أعلم . * * *
--> ( 1 ) . قارح : حالتى را گويند كه دندانهاى موقت حيوان از ميان رفته ، و رويش دندانهاى دائمى تكميل مىگردد . در المصباح المنير آمده است : ( قرح ) ذو الحافر ( يقرح ) ( قروحا ) : انتهت أسنانه ، فهو ( قارح ) و ذلك عند إكمال خمس سنين ) . ( 2 ) . در نسخه اصل و ديگر نسخهها : ( مذكى ) و ( مذاكى ) ضبط شده كه نادرست است ، و صحيح آن ( مذل ) و ( مذال ) است ، چنان كه صولى بدان در « ادب الكتاب : ص 207 » اشاره دارد .