حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
445
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
در وقت چهارده سالكى بود . و در حالت بزركى نيز آن را به چندين نام ميخوانند ، و ما ذكر آن نمىكنيم ، و بر آن اقتصار « 1 » مىنمآئيم . كاو : بچهء كاو چون از ماذر بر زمين آيد ، عجل كويند ، پس تبيع ، تا آنكاه كه هشت ماهه شود ، پس آن را جذع كويند ، تا آنكاه كه يك ساله كردد . و جون در سال دؤم درآيد ، نر را ثنىّ و ماذه را ثنيّه . و در سال سئم رباعى و رباعيّه . و در سال چهارم سديس - و سدس نر و ماذه در آن يكسان باشند - و در سال پنجم صالغ « 2 » و صالغه . و نيز : آن را در سال دؤم جذع كويند ، و در سئم ثنىّ ، و در چهارم رباع ، و در پنجم سديس ، و در ششم صالغ كويند . كوسفند : بچهء كوسفند جون از ماذر بر زمين افتد - اكر از ميش باشد و اكر از بز ، و اكر نر باشد و اكر ماذه - آن را سخله و به همه كويند ، و چون چهار ماهه باشد ، و آن را از ماذر جدا كردانند . . . « 3 » ، پس چون كه از بز متولّد شده باشد ، نر را جفر كويند ، و ماذه را جفره . و چون قوىتر كردد عريض كويند . پس عتود . و در مجموع اين حالات ، نر را جدى كويند ، و ماذه را عناق .
--> ( 1 ) . در أصل : اختصار ، كه خطاست . ( 2 ) . در مصباح المنير آمده است : ( صلغ : كلّ ذات ظلف ( يصلغ ) ( صلوغا ) دخل في السادسة ، و قيل في الخامسة . . . ) . ( 3 ) . در تمامى نسخهها ميان دو كلمه ( گردانند ) و ( پس ) بياض است ، كه ظاهرا ناشى از خطاى كاتبان بوده ، و افتادگى در متن نمىباشد ، چنان كه ترجمه نيز مطابق متن كتاب ادب الكتاب : ص 207 مىباشد .