حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
444
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
« ذكر سال فرائضهآء صدقات از شتر و كاو و كوسفند » از روايت صولى « 1 » ، و غير آن : شتر : بچّهء ناقه « 2 » در آن ساعت كه بر زمين آيد ، پيش از آنك بدانند كه نر است يا ماده ، آن را سليل و حوار كويند . پس اكر نر بود سقب كويند ، و اكر ماده بود حابل « 3 » . و همچنين حوار كويند ، تا آنكاه كه او را از ماذر جدا كردانند ، پس آن را فصيل كويند . و جون بذان وقت رسد كه چيزى برو توان نهادن - و آن كاهى بود كه در سال دؤم درآمده باشد - آن را ابن مخاض كويند . و جون ماذه باشد بنت مخاض كويند ، تا آنكاه كه سال سئم برو درآيد ، پس ابن لبون و جذعه . جون سال پنجم تمام شود و ششم درآيد ، ثنى و ثنيّه كويند . و در سال هفتم رباعى و رباعيّه . و در سال هشتم « 4 » سديس و سدس ، مذكّر و مؤنّث يكسان باشد در آن . و در مجموع اين حالات كه ياد كرديم ، [ نر را ] بكر كويند ، و ماذه را قلوص . و جون سال نهم درآيد بازل و بازله كويند . و جون بذين مرتبه رسيد ، نر را جمل كويند و ماذه را ناقه . و بعد از آن كويند : مخلف عام ، و مخلف عامين « 5 » . و چون بزرك شود ، و دندان ناب « 6 » او بزرك كردد ، نر را عود خوانند ، و ماذه را عوده ، و آن
--> ( 1 ) . ادب الكتّاب : 205 . ( 2 ) . ناقه : ماده شترى كه به سنّ باردارى و شيردهى رسيده باشد . ( 3 ) . در نسخه اصل و جز آن : ( حائل ) ضبط شده كه نادرست ، و صحيح آن ( حابل ) است ، چنان كه در ادب الكتّاب : ص 205 نيز اين گونه ضبط شده است . ( 4 ) . در أصل و نسخه چاپى : ششم ، كه خطاست ، چنان كه در ادب الكتّاب : ص 205 ( في السنة الثامنة ) آمده است . ( 5 ) . مخلف : پشت سر نهاده ، مخلف عام ، يعنى يكسال پشت سر نهاده ، و مخلف عامين ، يعنى دو سال پشت سر نهاده . ( 6 ) . ناب : دندان نيش .