حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
404
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
آن مرد عرب اقجه « 1 » بستد ، و كفت : بالرّأس و العين « 2 » ، بهر آنج فرمآئى قيام نمايم . و از پيش او بيرون آمد و به خانه بازكرديد . پس چون مؤدّيان و ارباب خراج را بديوان حاضر كردند ، و از آن مرد عرب - كه عامل مبلغ خراج او از خاصّهء مال خود بذو داده بود ، كه تا بر سر ديوان در مجمع مؤدّيان بدهد - طلب خراج ازو كرد ، او بر عادت معهودهء خود ابا « 3 » كرد ، و امتناع نمود ، و كفت : چيزى ندارم كه بدهم . عامل او را بنزديك خواند ، و ازو سؤال كرد بپنهانى كه : مبلغ خراج كه من به تو دادم كجا بردى بيار بده ، نه ميان من و تو شرطى رفته است ؟ كفت : آن دنانير كه تو به من دادى ، مرا مهمّى پيش آمد ، در آن صرف كردم ، و خرج نمودم . پس جندانك عامل سعى و كوشش كرد ، به غير از ضايعشدن مبلغ مال خود كه بذو داده بود ، فآئده و حاصل نديد . و ايضا حكايت كرد ، كه : يكى از عرب بسبب آنك خراج بسيار بر وى متوجّه بود ، جآئى متوارى شد ، وكيل او معروف به احمد بن محمّد الصّلت بن العبّاس ، بديوان بنزديك عامل حاضر آمد ، و خلوتى كرفتند ، و وكيل قصّهء صاحبش با عامل بازميراند ، و التماس مىكرد كه در خراج صاحبش نظرى نمايد ، و سبك فرمايد ، و در ميانهء سخن نزديكتر مىشد ، تا ناكاه برجست و هر دو خصيهء « 4 » عامل در مشت كرفت و بيفشرد ، و عامل فرياد و آواز مىكرد ، و او را از آن منع مىنمود ، و او دست باز نميداشت ! عامل كاهى نرم ، و كاهى درشت با او سخن ميكفت ، با او در نمىكرفت ، تا آنكاه كه
--> ( 1 ) . اقچه : كلمهاى است تركى به معناى اشرفى و پول طلا . ( لغتنامه دهخدا : ماده اقجه ) . ( 2 ) . بالرأس و العين : بر سر و چشم ، كه كنايه از اطاعت و قبول و فرمانبردارى است . ( 3 ) . اباء : امتناعكردن . ( 4 ) . خصيه : بيضه ، خايه .