حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

403

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

براى أبى الفضل محمّد بن الحسين العميد « 1 » ، از نادرها و قصّهآىء عجيبه ، كه از اهل خراج عرب بقم واقع شده‌اند ، و آن را شعار خود كردانيده : اوّل : آنك از يكى از عرب قم طلب خراج مىكردند ، و او اصرار مىنمود بر نادادن آن ، و شكايت ميكرد و ميكفت كه : بغايت بدحال و دستتنكم ، و هيچ ندارم . تا بذان رسيد كه او را سرنكون در ديوان در آويختند ، و از جيب او صرّهء « 2 » از دنانير در افتاد ، كه زياده و بيشتر از خراج او بود . پس آن قدر كه بر او متوجّه شده بود از آن صرّهء دنانير برداشتند ، و آنج فاضل و زياده آمد با او رد كردانيدند ، و او را بازگشودند . پس آن مرد عرب بازكرديد ، و تحسّر « 3 » مىخورد بر آنج ازو برداشتند ، بىرضا و ارادت او ! و همجنين : حكايت كرد از برآىء أبى الفضل [ محمد ] بن الحسين العميد ، كه يكى از عرب قم ، كه معروف و مشهور بود بكسر « 4 » خراج . يكى از عمّال قم او را در نهان بخواند ، و مبلغ خراج او از خآصّهء مال خود بذو داد ، و كفت : اين را بستان ، و فردا بر سر ديوان كه همهء مؤدّيان و دهندكان خراج حاضر باشند ، تو اين مبلغ را بحصّهء خراج خود بده ، تا ديكران متابعت « 5 » تو كنند ، و خراج خود بدهند ، تا در مال سلطان كسرى و خللى و نقصانى واقع نشود .

--> ( 1 ) . مرحوم محدّث حاج شيخ عباس قمّى در هديّة الأحباب در ترجمه أبو الفضل محمد بن الحسين بن العميد القمّى ، مىگويد : ( العالم الفاضل الاديب الاريب ، يدعى الجاحظ الأخير ، و الاستاد و الرئيس . يضرب به المثل فى البلاغة ، و ينتهى اليه الاشارة بالفصاحة و البراعة . در علم فلسفه و نجوم و ادب أوحد عصر خود بوده . وزارت ركن الدولة ديلمى با وى بوده و صاحب بن عبّاد را بملاحظة مصاحبتش ابن العميد « صاحب » مىگفتند . توفى سنة 360 ه ببغداد ) . ( 2 ) . صرّه : كيسه‌اى از چرم كه در آن پول مىگذاشتند . ( 3 ) . تحسّر : حسرت‌خوردن . ( 4 ) . كسر خراج : يعنى ناقص و كم‌گذاشتن خراج تعيين‌شده بر ذمّهء او . ( 5 ) . متابعت : پيروى .