حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

381

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

« ذكر اطلاق و رهانيدن در ضمان أهل قم را » يعنى : جون آنكس كه ضامن خراج خود شده باشد ، و ضمان‌نامه باز داده ، چون خراج خود بكذارد ، و خواهد يافتجه « 1 » و وصول مال ضمان بستاند ، چه قدر حقّ كاتب يافتجه و اطلاق‌نامه « 2 » بوده است ؟ ، حال آنك حقّ الأطلاق وقتى بوده است ، كه خراج بقم بضمان « 3 » و عقود « 4 » بوده است ، و روانه كردانيدن غلّات ، برقعهآى « 5 » عمّال و توقيعات ايشان بوده است ، و اليوم خراج قم بضمان و عقد نيست ، بل كه خراج بر قانون مقرّر ، و دستور معيّن است بنام هر يك . و حقّ اطلاق باعتبار خراج پيشين رسم كردند ، و آن بهر هزار دينار دو دينار بوده است . « ذكر رسم جهبذ بقم » و مراد بجهبذ شخصى است كه ارباب خراج او را بديوان « 6 » آرند ، تا صاحب عهده شود كه مال و متوجهات ايشان به تمام بستاند ، و بديوان رساند . « 7 » و رسم در ايّام سلطان چنان بوده است ، كه ارباب خراج بقم ، جهبذ را نصب كرده‌اند ، و او را ضامن شده ، و ضمان‌نامه با عمّال قم باز داده ، كه هر آنچه جهبذ از خراج بستاند ، و در

--> ( 1 ) . يافتجه : معرّب يافته است ، كه به معناى قبض وصول و حجّت و اصل خط باشد ( لغت‌نامه دهخدا : ماده يافتجه ) . ( 2 ) . اطلاق‌نامه : سندى كه نشان‌دهنده رهايى شخص از تعهدات مالى است . ( 3 ) . يعنى در دوره‌اى نياز به سند حق الاطلاق و آزادى عهده بوده است ، كه متمكنين و زمين داران پيشتر بر طبق سند و عقدنامه‌اى خود را ضامن و مديون ديوان خراج مىكردند ، و پس از پرداخت خراج نياز به سند و وثيقة الاطلاق داشتند . ( 4 ) . عقود : جمع « عقد » يا قرارداد . ( 5 ) . رقعه : دستنوشته . ( 6 ) . مقصود ديوان خراج است . ( 7 ) . يعنى در برابر ديوان خراج متعهد و مسئول و ضامن گردد ، كه اموال خراج را جمع‌آورى نموده و به بيت المال برساند .