حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
304
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
دقت نماند « 1 » ، و قبضّه و انكشت نكذارد ، بل كه مىبايد كه التفات بذين جزئيّات ننمايد ، و مال سلطان نكذارد كه از جائى ديكر تلف شود ، كه بسيار تجربه و امتحان نمودهاند كه ترك اين كسور « 2 » و جزئيّات ، سبب بركتست در مال سلطان ، و زيادتى در آن ، و دعآى خير رعايا . و در تنك كرفتن مساحت ، و رعايتكردن انكشت و قبضهء ، سبب خرابى ، و شومى و بدنامى است و كم خيرى ، و دعآى بد دربارهء سلطان وقت . مضى هذا . و جون زمينى را يابند كه مساحت آن - به ذراع هاشمى - سه هزار و شصّد « 3 » كز است ، بداند كه آن يك جريبست . و جريبى عبارت از ده قفيز است ، و قفيزى سيصد و شصت كز ، و قفيزى عبارت از ده عشير است ، و عشيرى سى و شش كزست . پس معلوم شد كه جريبى عبارت از صد عشير است . و جون خواهند كه زمينى را مساحت كنند : اوّلا : طول آن باز بينند كه چند بابست - و باب ياد كرديم كه عبارت از شش كز است - آنج حاصل شود از بابها ، هر ده را أشل كيرد ، و آنج كم از ده باشد بر حال خود بكذارند ، كويند : أشلى و چند باب . و آنج كم از شش باشد ، نسبت دهند آن را با باب ، و كويند : نصف باب جون سه كز باشد . و ثلث باب چون دو كز باشد . [ و ثانيا ] : بعد از آن عرض را بپيمايند ، بذين نوع كه ياد كرديم . پس ابواب طول در ابواب عرض بزنند ، آنج حاصل شود بهر شش باب عشيرى « 4 » حساب كند ، و هر ده عشيرى قفيزى ، و هر ده قفيزى جريبى . و هر جه كم از شش باشد بر
--> ( 1 ) . در چاپى : نمايد . ( 2 ) . كسور : جمع « كسر » كه مقصود كسر اعداد رياضى ، و لزوم عدم توجه به اجزاء كوچك در محاسبات كلان خراج شهرها مىباشد . ( 3 ) . كذا در اصل ، و در نسخه چاپى : ششصد . ( 4 ) . در اصل : عشرى .