حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

265

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

امام عليه السّلم فرمود : و يحكم ، وآى بر شما ، در جبال موضعيست كه آن را بحر كويند ، شما از جبال مىپرسيد يا از بحر ؟ كفتند : يا أبا عبد اللّه بحر كذام موضع است از مواضع جبال ؟ فرمود : شهريست كه آن را قم كويند . او را كفتند : يا ابا عبد اللّه ! بجه سبب بحر را قم نام نهاده‌اند ؟ امام فرمود : سبب آنك قم معدن ماست ، كه اهل بيت رسوليم . فامّا رى ، وآى بر رى ، از هر دو بال و طرف آن ، جه أمن و سلامتى آن ، بسبب قم و اهل قم است . كفتند : يا أبا عبد اللّه ! دو جناح و طرف رى كذام‌اند ؟ فرمود : يكى بغداد است ، و يكى خراسان ، بتحقيق شمشيرهآى خراسان و شمشيرهآىء بغداد برى بيكديكر رسند ، حقّ تعالى عقوبت بر ايشان تعجيل فرمايد ، و ايشانرا هلاك كرداند . پس اهل رى ازين سبب پناه با اهل قم دهند ، و أهل قم ايشانرا جاى و مقام دهند ، و در ميان ايشان بأمن و استراحت بنشينند ، و از قم بموضعى كه آن را اردستان كويند نقل كنند » « 1 » . و هم از راوى « 2 » روايتست ، كه او فرمود كه مردى از اهل بصره ، نام او عبد الواحد ، مرا

--> ( 1 ) . اين روايت را علامه مجلسى در « بحار الانوار : 60 / 212 » به همين سند به نقل از تاريخ قم آورده است . ( 2 ) . در حاشيه نسخهء چاپى مصحح آية اللّه شبيرى زنجانى آمده است : به احتمال قوى اين گفته كه ( هم از راوى . . . ) بدين معنى است كه از همان راوى سابق الذكر كه سعد بن عبد اللّه بن أبى خلف اشعرى قمّى بود روايت مىكند ، از اين رو بعيد نيست كلمة « راوى » تحريف و تصحيف « روي » بوده باشد . و شاهد بر اين گفتار آن است كه در بحار الانوار آمده است : و باسناده ، عن عبد الواحد البصرى .