حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

235

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

[ ذكر آتشكدهء بهرام ] « جون كيخسره از جنگ فراسياب بازكرديد ، بناحيت ساوه كذر كرد ، و بكوهى كه مشرفست بر ناحيت ساوه برآمد ، و بچشمهء كه بر آنجاست تنها از لشكر فرود آمد ، ناكاه از آن موضع جنّى را ديد ازو بترسيد و بيهوش شد ، درين ميان يكى از اصحاب او بر حال او واقف شد ، و جون او از هوش باز آمد ، گفت به زبان عجم : اى ملك مه انديش - يعنى مترس - و رشاشات « 1 » آب بر روئى او مىريخت ، تا آنكاه كه كيخسره تمام با هوش آمد ، اصحاب خود را به زبان عجم گفت كه : او زنيد ، يعنى كارزار كنيد ، و بكشيد اين طائفه را . پس اصحاب بهرام « 2 » بريشان حمله كردند ، و ايشانرا مجموع بكشتند ، پس آن موضع را اوزان نام نهادند ، بسبب سخن بهرام كه گفت : او زنيد ، پس بمرور ايّام گفتند : خوزان . و نام اين ديه اوّل ، شاه شهرستان بوده است ، پس چون ايشانرا مجروح كردند بجراحات بسيار ، بهرام بازكرديد ، و اصحاب خود و آنكسانى را كه به حضرت او بودند بفرمود ، تا هر يك سپر خود به خاك پر كردند ، و آوردند تا بذان چشمه بريختند ، و بپائها « 3 »

--> افراسياب ، اجتاز في هذا اليوم بناحية ساوه ، و صعد الجبل المطّل عليها ، و نزل على عين ماء منفردا عن معسكره ، فترايا له الملك ، ففزع و اغمى عليه ، و وافق ذلك وصول و يجن بن جودرز اليه ، و قد أفاق ، فرشّ على وجهه من ذلك الماء ، و أسندها الى صخرة هناك ، و قال له : أيّها الملك مانديش - أى لا تخف - و أمر ببناء قرية العين ، و سمّاها مه‌انديش ، فخفّف و جعل « انديش » ، و جرى رسم الاغتسال بهذا الماء » . ( 1 ) . رشاشات : جمع رشّ ، آب پاشيدن را گويند . ( 2 ) . مقصود بهرام بن گودرز است ، كه خاندان گودرز اصفهانى يكى از ملوك الطوائف پارتى سرزمين جبال در دوران كيخسرو بوده‌اند ، و در شاهنامه اشاره‌اى به وقايع و جنگهاى اين خاندان شده است . گودرز داراى سه فرزند به نامهاى : وليس ( - ولوكس / ولاش / بلاش ) ، گيو ، بهرام بوده است ، و هر يك از اين فرزندان و نوادگان گودرز روستاهايى را ساخته و يا آباد كرده‌اند ، و بعضا به نام خود ايشان معروف و مشهور است . ( همدان‌نامه : ص 67 ) . ( 3 ) . جمع پا .