حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

187

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

كفتند : ابرستجان ، يعنى بالاتر استجان « 1 » . و بذين ديه اشراف و بزركان عجم ساكن بوده‌اند ، و از آتشكذها ، آتشى آنست كه بخوزان « 2 » است . و كويند كه : بابرستجان شازده آتش‌كذه « 3 » بوده است ، و رئيس اين ديه يزدانفاذار « 4 » بوده در روزكار بنى اميّه ، و يزدانفاذار « 5 » آن كسى است كه باروى قم كشيده است ، چنانج ذكر آن كذشت . سجاران : سياران بن فهرهء فراسياب « 6 » تركى آن را بنا نهاده است ، و پذر او سهره « 7 » بعوض و قصاص سياوش بكشتند . و كويند كه : سجاران را سياآن بن دستان ، براذر رستم بنا كرده است .

--> ( 1 ) . در اصل : بالاتر ابرستجان . ( 2 ) . به گفته تاريخ قم ( فصل ششم : ذكر رستاقهاى قم ) خوزان يكى از طسوجهاى رستاق ساوه بشمار مىرفته است . و همو در ادامه همين فصل مىگويد اين نام برگرفته از سخن بهرام است كه به أصحاب خود گفت : او زنيد ، يعنى كارزار كنيد و بكشيد ، پس آن موضع را نخست اوزان نام نهادند ، و بمرور ايام گفتند : خوزان . و همو در پايان فصل هفتم از دستور بهرام جور به نقل آتش مهرين از آتشكده قم به خوزان سخن مىگويد . و دكتر پرويز اذكائى « همدان‌نامه : ص 136 » اين نام را يكى از نامهاى مادى منطقه ميان ساوه و همدان مىداند ، و به خطاى مينورسكى كه آن را به غلط « خوجان / قوجان » دانسته اشاره مىكند . ( 3 ) . در « صحاح الفرس : ص 286 » : كذه ( به فتح كاف ) خانه بود . ( 4 ) . در اصل : يزدانفار آمده است ، ليكن در جاهاى ديگر از اصل و ديگر نسخه‌هاى تاريخ قم چندين بار « يزدانفاذار » ضبط شده است . ( 5 ) . همان . ( 6 ) . در نسخه چاپى : سياران بن سهره بن افراسياب ، آمده است . افراسياب پادشاه تركان بود كه به جنگ ايرانيان آمد ، كه داستان آن در شاهنامه آمده است . ( 7 ) . كذا در اصل ، و احتمالا تصحيف ( فهرهء ) باشد . و در نسخة ( 2 ) و ( 3 ) نيامده است .