حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
131
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
شهر از بير « 1 » آبى كه آنجا بود آب بر ميداشتند و ميخوردند ، و آن بير آب تا بامروز ظاهر است . جون أحمد از قم بيرون رفت ، ديكر باره آن آب باز ايستاد و منقطع شد . و كويند : بل كه بر آن حيلت كردند تا آن آب كشاده كنند « 2 » ، و هيچكس را مقدور نمىشد كه آن آب را بيرون آرد ، پس آب به شهر قم مدّتى نمىيافتند ، و بغايت عزيز الوجود مىبود ، تا غايت آن مقدار آب كه بنجشكى « 3 » بذان سيراب شود متعذّر بود ، و دشخوار « 4 » بدست مىآمد . تا آنكاه كه مؤيّد الدوله « 5 » - رحمه اللّه - باستعانت و مدد و عنايت صاحب الجليل ، كافي الكفاة ، أبى القاسم اسماعيل بن عبّاد - أيّده اللّه - از برآىء أبى العباس أحمد بن على شادى « 6 » - كه عامل قم بود - ببيرون آوردن آب بعضى ازين كاريزها
--> مىرسد در آغاز يا انجام بازار قم ( كه پيشتر درباره جايگاه و موقعيت جغرافيايى آن سخن رفت ) جايگاهى براى انباشت زباله بوده است . ( 1 ) . احتمالا بير آب همان بئر آب يا چاه است ، كه آب كاريز بدرون آن مىرفته و جمع مىشده است ، و شاهد بر صحت اين احتمال ادامه گفتار مؤلف است ، كه به آشكار بودن سر آن چاه اشاره مىكند و مىگويد : ( و آن بير آب تا بامروز ظاهر است ) ، لازم به يادآورى است كه در لهجه امروز مردم عراق همزه بئر همواره ياء تلفظ مىشود ، و براى ياد كرد چاه ، بير مىگويند نه بئر ، و از آنجايى كه عربهاى ساكن قم از شهر كوفه عراق بودند ، احتمالا اين نحوهء تلفظ نيز در ميان آنان در آن دوره رايج بوده است كه بعدها به روايت راويان نيز سرايت كرده است . ( 2 ) . در أصل : نكنند . ( 3 ) . در صحاح الفرس آمده است : بنجشك : معروف بود ، و عرب عصفور خواند . ( 4 ) . دشخوار : مركب از ( دش ) به معناى خلاف و ضد ، و ( خوار ) به معناى سهل و آسان است ، كه مركب هر دو به معناى مشكل و دشوار است ( نگاه كنيد به : لغتنامه دهخدا : ماده دشخوار ) . ( 5 ) . مؤيد الدوله ، أبو منصور بويه بن ركن الدولة بن بويه ديلمى ، از پادشاهان آل بويه ، متوفاى سال 373 هجرى ، صاحب بن عبّاد پس از درگذشت ابو الفتح على بن أبى الفضل بن العميد وزارت مؤيّد الدوله را به عهده گرفت . ( 6 ) . ؟