حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
112
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
--> است ، يعنى در تاريخ مؤلفات اماميه كتابى به اين نام به نويسندهاى امامى مذهب نسبت داده نشده ، از اين رو با توجه به مجموعه قرائن و شواهد ، به يقين مىتوان ادعا كرد ، چنين كتابى هرگز نوشته نشده ، و وجود ندارد ، بنابراين مطالب نسبت داده شده به آن نيز همان حكم را دارد ، و گذشته از تمام آنچه گفته شد ، فوت شيخ صدوق رحمه اللّه در سال 381 ه بوده ، در حالى كه واقعهاى كه حسن بن مثله جمكرانى ادعاى وقوع آن را مىكند ، در سال 393 ه ، يعنى دوازده سال پس از فوت شيخ صدوق مىباشد . و احتمال تصحيف در ضبط سال و تاريخ واقعه ، بگونهاى كه با دوره زندگى شيخ صدوق تناسب داشته باشد - چنان كه براى تصحيح اين واقعه احتمال آن را دادهاند - بر خلاف اصل است ، يعنى اصل نخست صحت ضبط تاريخ است ، مگر قرينه قطعيهاى بر خلاف آن يافت شود ، از اين رو نقل اين قضية در كتاب شيخ صدوق - بر فرض بودن چنين كتابى - نامعقول است . علاوه بر اين ، در هيچ يك از منابع حديث و كتابهاى دعا و زيارتنامههاى بقعهها و مزارها و مساجد متبركه ، نام و يادى از اين مسجد ، و استحباب نماز مخصوصى در آن نشده است . اين نكته از اين جهت اهميت دارد كه شهر قم از ديرباز مورد توجه شيعه و امامان معصوم بوده ، و همواره محل آمد و شد امامزادگان و محدثين و فقيهان قرار داشته ، و در صورت صحت روايت جمكرانى ، بىترديد از آن در كتابها و روايات خود ياد مىكردند ، و شيعيان را به زيارت اين مسجد تشويق مىكردند ، ( چنان كه درباره مساجدى همچون مسجد سهله و مسجد كوفه و مسجد براثا و مسجد قبا و جز اينها وجود دارد ) . أمّا آنچه در سالهاى أخير به عنوان شاهدى بر سنديت و اعتبار اين مسجد گفته مىشود ( يعنى رفتن برخى از مراجع تقليد و علما و مقدسين به آنجا ، و برخى نقل قولها از آنان ) و همواره در نوشتهها بدان اشاره مىشود ، اعتبار و ارزشى ندارد ، زيرا أولا متعلق به نيم قرن أخير است و از سابقهء كهنى برخوردار نمىباشد ، و ثانيا در صحت بسيارى از اين گفتهها و نقل قولها شك و ترديدهايى وجود دارد ، و خلاف آن نيز نقل شده است ، و از همه مهمتر آن كه روستاى جمكران و دشتها و كوهپايههاى پيرامون آن همچون كوه دو برادران و كوه خضر ، از ديرباز يكى از تفرجگاههاى مردم قم بشمار مىرفته كه معمولا روزهاى تعطيل و جمعه و عيد ، بسيارى از مردم و علما براى تنزّه و تفرّج به اين دشتها مىرفتند ، و شايد در اين ميان در مسجد آنجا نيز نماز مىگزاردند ، كه اين سفرها و نماز شاهدى بر صحت داستان جمكرانى