حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

87

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

آن باقى است ، آنجا كه در سرآىء أبى علىّ بن عبديل است ، و آنجا كه ميدان اليسع است ، آنجا كه فارقين سوراناباد « 1 » است ، و آنجا كه باب جهار طاق است ، و آنجا كه باب علىّ بن فرج است . اين قدر است كه حمل « 2 » توان كرد ، و گمان توان برد ، كه سورناباد ديهء يا محلتى بوده است بانفراد . على الجمله ، درين خلاف كرده‌اند ، كه جلنبادان و ممّجان و سورناباد ، يك بقعه بوده است ، و يك ضيعهء جامعه ، كه آن را بذين أسامىء مفرده نام كرده‌اند ؟ خذا بذين عالم‌تر است . مع هذا فارقين سورناباد أثر آن باقيست ، آنجا كه سرآىء مالك بن علىّ حاجبست « 3 » . و من كمان مىبرم كه ممّجان اسم رستاقى « 4 » است ، كه جامع ضياعى است كه بذين ناحيت‌اند ، تا غايت « 5 » كه من خوانده‌ام - در قبالهء نو و كهنه - كه ممّجان از ناحيت أبوراست ، پس در خاطر من آمد ، كه أبورا در وقتى جامع ضياع اين ناحيت بوده است .

--> ( 1 ) . در نسخة چاپى و برخى از نسخه‌ها : شورناباد . ( 2 ) . حمل : احتمال . ( 3 ) . حاجب : كسى را گويند كه اخبار و گفته‌هاى مردمان را به آگاهى خليفه و سلطان مىرساند ، و از او براى حضور آنان طلب رخصت و اجازت مىكند . و ( حاجب ) در لغت به معناى پرده‌دار است كه مردم را از حضور بدون اجازه به خدمت سلطان و خليفه منع مىكند . و منصب حجابت از ديرباز يكى از منصبهاى مهم دربار پادشاهان و سلاطين و خلفا و اميران بوده است ، و حاجب همواره از قرب و منزلت فراوانى نزد پادشاه برخوردار بوده است و رتبه او پس از وزير بوده ، و گروهى از سربازان و دستياران و نوكران او را در انجام وظيفه‌اش يارى مىداده‌اند . ( نگاه كنيد به : رسوم دار الخلافة : ص 11 ، 12 ، 13 ، 71 ، 77 ، 78 ) . ( 4 ) . در تاريخ قم ص در توضيح معناى اصطلاح رستاق آمده است : ( و تفسير رستاق به حيازه كرده است ، يعنى دو سه ناحيت كه به جنب يكديگر باشند ، و اسم رستاق بر مجموع آن جارى گردانند ، و گويند رستاق فلان ) . ( 5 ) . تا آنجا كه .