حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
50
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
[ و مىكفتند ] : من رستاق قاسان ، من شقّ درام ، و من شقّ آبروز « 1 » ، و دگر « 2 » نواحى كه با ثيمره ضمّ كرده بودند ، مجموع ياد نمىكردند ، بلكه بر يكى اقتصار مىكردند ، و مجموع را بذان نسبت ميكردند . و همجنين : حمزه « 3 » روايت كند كه اين ناحيت از اصپاهان نقل و جذا كردهام ، و در قديم الدّهر استان درام خواندهاند » . اين حكايت كه ما مجموع ياد كرديم ، از زبان حمزه - در اشتقاق عرب نام قم را از نام كميدان - بلا شك از اختراع حمزه است ، و از خاصّهآىء او ، سبب آنك نام قم بانفراد ، و نام كميدان بانفراد ، و هر دو بهم در ايّام القديم بوده و شنيده [ شده ] . و صحيح و معتبر و معتمد ، در آنك قم را جرا قم نام نهادند ، آن روايتست كه برقى
--> ديوان ( جن ) است . همچنين ديوان به معناى صورت حساب است ، و سپس بر حسابگر و جاى و موضع وى اطلاق گرديده است . ديوان خراج دفترى بوده است كه به حساب خراج زمينها رسيدگى مىكرده است ، و در تشكيلات ادارى عهد خلفا عنوان اداره كل محاسبات مملكت و دفتر محاسبات و ضبط مداخل و مخارج مملكت به كار مىرفته . و گويند در اسلام نخستين بار عمر خليفه دوم رسم ثبت و ضبط را در ديوان الجند برقرار نمود . و بعدها در عهد عبد الملك بن مروان خليفه اموى ديوان عراق و شام به عربى نقل شده است . نگاه كنيد به : « لغتنامه دهخدا : ماده ديوان » . ( 1 ) . اين نوشته ظاهرا همانى است كه مؤلف آن را در دفاتر ديوانى در ديوان قم ديده بوده است ، كه پس از تعريب دواوين و دفاتر ماليات و خراج ، براى جمع و ضبط و دستهبندى كردن خراج و ماليات روستاها و آباديها ، بجاى ياد كرد مستقل هر كدام ، مجموعه آباديهاى يك منطقه را به شق مربوطه منتسب مىكردهاند و آن شق را به رستاقى كه مركز دهستانها و شقهاى متعدد بوده و خود يكى از چند رستاق قم بوده وابسته مىكردند ، و بدين وسيله دريافت خراج ساماندهىشده ، و آسانتر جمع مىگرديده است . ( 2 ) . در اصل : ذكر . ( 3 ) . حمزه اصفهانى در كتاب « محاسن اصفهان » .