احمد بن حسين بن على كاتب

66

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

منسوخ « 1 » كرد و علما و صلحا را معزّز داشتى و با علما مباحثه كردى و بودى كه فايق آمدى ، و حق تعالى در ولايت برو بگشودى و از مناهى تايب شدى و شبها به طاعت [ 82 ] و عبادت احياء كردى و روز به مهمات خلايق مشغول گشتى . و بر در خانه مدرسهء نيكو بساخت و گنبدخانه به جهت مدفن خود و بپرداخت و بر در مدرسه دو منار قايم كرد و پيوسته درويشان را طعام دادى مسافران را عزير داشتى و سگ تازى و يوز را جلهاى اطلس پوشانيدى و قلادهء زر و نقره نهادى و سرهنگان و حجّاب و بوّاب « 2 » معدّ داشتى . و مادر او مريم تركان مرياباد بساخت و قنات عالى جارى كرد و دروازه مفتوح كرد و اين زمان آن را دروازهء مادر امير خوانند ، و مسجد جمعهء مرياباد بساخت و بيرون دروازه بازارى معتبر راست كرد و دو رويه دكان بساخت و آن را « بازار مادر امير » خوانند . و مريم تركان غلامى داشت آقسنغر نام ، و آقسنغر قريب دروازه حمامى و مسجدى بساخت . / 69 / و سلطان قطب الدين « قدمگاه » امام الانس و الجن على بن موسى الرضا عليه التحية و الثنا عمارت كرد و مسجدى بر سر آن متقارب « مدرسهء دو مناره » بساخت ، و به غايت درويش‌نواز بود . نقل است كه روزى درويشى از مجذوبان در شهر آمد و به غايت گرسنه بود و كس به حال او نپرداخت . چون به طاقت رسيد در بازار گرده‌اى از دكان خبّاز برداشت . خبّاز باز ستد و او را رنجانيد و بر در دكان ديگر رفت و همچنين كرد . همچنان كردند . [ 83 ] درويش آشفته بر در مسجد پتك آمد و در اندرون مسجد به گوشه‌اى رفت و سر بر زمين نهاد و گفت سر از زمين برندارم تا اين شهر درگردد ! و سلطان قطب الدين به نور ولايت دريافت . در حال سوار شد و به مسجد پتك آمد و به نزديك درويش رفت و او را تدارك كرد و گفت كه روا دارى كه به جهت گرده‌اى كه حفظ « 3 » نفس باشد مملكتى برگردد ؟ درويش چون اين بشنيد سر از زمين برداشت و گفت در آن مملكت كه چون تو سلطانى باشد هرگز برنگردد ، بلكه معمور گردد .

--> ( 1 ) . : ندارد . ( 2 ) . م : نواب . ( 3 ) . م ، مل : حظ .