احمد بن حسين بن على كاتب

34

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

ابو العسكر و مردم [ 39 ] بدان جانب اكنون مىروند و سماع و طبخ مىكنند و مقام حيدريان است و سرزمينى خوش است . و شاه فيروز دو ده در ولايت يزد بساخت : يكى فيروز آباد مجومرد و ديگرى فيروز آباد ميبد . و چون هجده سال از سلطنت يزدگرد بگذشت شاه فيروز را ولىّ عهد كرد و درگذشت . * شاه بلاش بعد از پدر پنج سال / 35 / سلطنت كرد و او هم درگذشت . « 1 » پادشاهى فيروز بن يزدگرد چون شاه فيروز بر تخت سلطنت نشست بنياد ظلم و تعدى نهاد و آب در چشمه‌ها خشك شد و باران بازايستاد و قحط در ميان خلايق واقع شد ، نعوذ باللّه . و خلقى بسيار بمردند و مدت چهار سال اين قحط واقع شده بود . [ پس ] شاه فيروز از ظلم توبه كرد و به عدل و داد درآمد و خراج از مملكت برداشت و دست ظالم از مظلوم كوتاه گردانيد . لا جرم باران باريدن گرفت و آب چشمه‌ها سر زد و در صحرا سبزه و رياحين دميدن گرفت . شعر فراخى كه آمد ز تنگى پديد * جهان‌آفرين داشت آن را كليد چون فيروز شاه از بلاى قحط خلاص يافت لشكر گران جمع كرد و روى به ولايت ماوراء النهر آورد . و او را دو پسر بود : يكى قباد و ديگرى هرمز . هرمز شاه را قائم‌مقام خود گردانيد و شاه قباد را همراه به لشكر برد و پيشرو كرده نامه به ملك ماوراء النهر نوشت و طلب باج كرد . خوشنواز كه ملك ماوراء النهر بود گفت كه عهد شاه بهرام گور دارم كه شما را [ 40 ] به ماوراء النهر و ما را به ولايت شما كار نباشد . شاه فيروز چون بشنيد غضب كرد و لشكر براند و چون به پاى آن ميل رسيد كه بهرام گور ساخته بود كه لشكر از آن ميل نگذرد بفرمود تا ميل را بركندند و بر پشت پيلان بار كرد و در پيش لشكر روان گردانيد . خوشنواز چون اين خبر بشنيد متوهم شد . بفرمود كه بر سر راه لشكر زمين را حفر كردند و خندقها بكندند و سر خندقها به خاشاك بپوشيدند و خود

--> ( 1 ) . از ستاره در سطر آخر صفحهء قبل تا اينجا در « ف » نيست .