احمد بن حسين بن على كاتب

28

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

و بعد از او فرزند او قايم‌مقام شد - نام او اورمزد ، و سه سال پادشاهى كرد و از او پسرى ماند بهرام نام و او هم چهار سال پادشاهى كرد و بعد از او ملك به پسر او ماند بهرام و او را بهرام بهراميان گفتندى . [ 29 ] / 28 / دو سال پادشاهى كرد و درگذشت . پسرى داشت نام او نرسى به پادشاهى نشست و چون پنج سال برآمد وفات يافت . و او را برادرى بود شاپور نام و ايالت كرمان با او بود و علم و خرد داشت و او را كرمانشاهان خواندندى . چون نرسى كه برادرش بود در اصطخر وفات يافت و او را فرزندى نبود كرمانشاهان را طلب كردند و او را بر تخت اصطخر بنشاندند و بزرگان ايران با او بيعت كردند و او مدت پنج سال عدل و داد ورزيد و بعد از آن حال بر او بگشت و ظلم در طبيعت او پيدا شد و خون و عرض و مال مردم را مباح داشت و به غور هيچ آفريده نمىرسيد و سخن امرا نمىشنيد ، بلكه ايشان را تعذيب مىفرمود و يكى را ديده از سر مىكند و ديگرى [ را ] زبان از قفا مىكشيد و هركه برابر او رفتى طمع از خان و مان خود برداشتى و هيچ تدبير نبود . و او را فرزندى آمد . او را بهرام نام كرد ، مشهور به بهرام گور . امرا صلاح چنان ديدند كه او را به دايه دهند و از ولايت عجم بيرون برند تا چون بزرگ شود خوى پدر نگيرد و ظالم و سفاك نگردد . و انگيز كردند نعمان بن منذر را از يمن بطلبيدند و شاهزاده را به دو سپردند تا به زمين عرب و ملك يمن برد و پرورش داد [ 30 ] تا بيست ساله شد و او را به ولايت عجم نمىگذاشتند . تا مدت چهل سال از اين بگذشت و مردم از جور و ظلم متفرق گشتند . ناگاه روزى ستاره‌شناسان را بطلبيدند و ايشان را گفت در زيج نگاه كنيد و مدت عمر و سبب مرگ مرا باخبر كنيد و ايشان را در خانه جمع كرد و منجمان سه روز در اين باب سعى نمودند . روز چهارم به جان امان خواستند و گفتند تو را يك سال از عمر مانده است و موت تو در خراسان به ولايت طوس بر كنار چشمهء سبز خواهد بود . او برفور سوگند خورد مغلظّه كه من هرگز متوجه طوس و چشمهء سبز نشوم ! چون به شش ماه برسيد دماغش بگشود و خون روان گشت و هيچ نوع بسته نمىشد و اطباء عاجز شدند . عاقبت اتفاق كردند و گفتند تو از / 29 / حكم سر نتوانى پيچيد ، علاج تو آنست كه به خدا بازگردى و توبه كنى و متوجه ولايت طوس شوى و آن آب را بر