احمد بن حسين بن على كاتب
247
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
دفع مىانگيخت و امير مقصود ملاحظه مىنمود امّا عداوت مىافزود كه ناگاه يكى از بىباكان كه او را نوعى از جنون بود و هم از امير شاه ولى گرفتهخاطر بود ديگرى را با خود معاون كرد و به مجلس امير مقصود بيك درآمد و گفت كه امير شاه ولى با شاهزاده الوند / 279 / كه ثمرهء شجرهء خاندان خلافتپناهى است و در بلاد كرمان دم از تمرّد و عصيان مىزند يكى گشته است و ميان ايشان مراسلات و مكاتبات است و احتمال دارد كه مملكت از دست برود ، و هرچند اين معنى كذبى صريح و بهتانى عظيم بود امير مقصود به جهت خاطرماندگى كه داشت اين معنى در زمان كتابت كرد و شكوه نوشت و تقرير آن نابكاران را عظمى نهاد و به اردوى همايون فرستاد پيش امرا و متعلقان خود . چون اين خبر به امراى عظام رسيد در دم نشان [ 322 ] عزل امير شاه ولى نوشته ايلچى روانه گردانيدند و ايلچى از راه به خانهء امير مقصود آمد و نشان بياورد ، و امير مقصود در زمان تير [ و ] تركش بسته سوار شد و به قلعهء مباركه رفت و به تكليف امير شاه ولى را بيرون آورد و جمعى از علوفهخواران و چند نفر نوبتى « 1 » نوكران متوجه اردوى گردانيد و چون به قريهء بندر آباد رسيد امير شاه ولى چون بىگناه بود با خود انديشه كرد كه آن بهتر كه من از اين جماعت فرار جويم و به تنها متوجّه اردوى همايون گردم و عجز حال خود عرض پايهء سرير اعلى رسانم و اين انديشه صواب نبود . چون از شب نيمهاى درگذشت و موكّلان مست خواب گشتند امير شاه ولى سوار شد و بىراه پيش گرفت و برفت و تا دم صبح مركب براند . چون خبرچى نداشت راه گم كرد و در بيابان بماند . وقت روز چون موكّلان سر برداشتند او را نديدند . خايف شدند و مردم بندر آباد را تمام بيرون كردند و پى برداشتند و از عقب او روانه شدند و خبر به شهر رسيد . امير مقصود با نوكران و جمعى ديگر سوار گشته متوجّه بندر آباد شد و امير شاه ولى را در ميان ريگ بيافتند . او را بند گران نهاده و متوهّم روانهء اردوى همايون كردند . / 280 / چون او را به اردو بردند و خبر اين به سمع پادشاه [ 323 ] اسلام رسيد از اكابر يزد تحقيق فرمود . همه گفتند كه او از اين معنى مبرّاست و اين معنى بهتان عظيم است . پادشاه عالميان بفرمود تا ازيشان بند برداشتند و تربيت فرمود . اما ايالت يزد از او
--> ( 1 ) . مل : برى .