احمد بن حسين بن على كاتب

246

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

سيل و طوفان مگو ، بلائى بود * آب كوهى نه ، اژدهائى بود هركجا رو نهاد همچو هژبر * صدمهء او نه خشك ماند و نه تر و عجبتر آنكه در چنين واقعه آدمى را از خرد و بزرگ ، پير و جوان ، به نفس خود مضرّت نرسيد ، امّا به غير از خرقه‌اى كه پوشيده بودند بر هيچ [ چيز ] ديگر قادر نبود ، « تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ » . « 1 » و عن قريب از اردوى همايون ايلچى به طلب اكابر يزد و مخاديم دين و دولت [ رسيد و ايشان را ] به اردوى همايون بردند ، و با وجود آنكه / 278 / خبر خرابى سيل به سمع عالى پادشاه اسلام خلد اللّه ملكه و سلطانه رسيده بود و امراى عظام اين معنى اصغاء فرموده بودند و بر آن متفق بودند كه تخفيف مال و رعايت رعيّت مسلوك دارند ، در راه ميان اكابر مخالفت پيدا شد و از يكديگر فرار جستند و جداگانه به ديوان حاضر گشتند و عجز حال اظهار نكردند . بلكه بر مال مقرّرى تقبّل بيفزودند و اين معنى از خرابى سيل بدتر بود . و آنچه معلوم شد خان و مان خود و هم از آن رعايا بر باد دادند و بسيار اذيتى بديشان رسيد و به رعايا از قبل ايشان . و چون از اردو به يزد مراجعت كردند خرابى بر خرابى بيفزود و تشدد محصّل روى بنمود . و هم درين سال ميان امير مقصود سازغان و امير نظام الدين شاه ولى مخالفت واقع شد . خبر مخالفت امير مقصود و امير اعظم شاه ولى [ 321 ] و اين قضيه چنان بود كه چون ورود سيل شد و طوفان به محلهء در مدرسهء عبد القادريه رسيد خانه‌اى [ كه ] امير اعظم مقصود بيك متوطن بود از ورود سيل منهدم شد و امير مشار اليه به اهرستان آمد و در خانهء خواجهء اعظم سعيد جلال الدين مرشد نزول فرمود . نوكران امير مشار اليه گاه‌گاه با رعايا و تاجران تغلّب كردندى و امير شاه ولى ايشان را منع مىفرمود و تا به مرتبه‌اى رسيد كه به مرسوم مقررّى با امير مقصود در مقام مضايقه آمد و

--> ( 1 ) . از قرآن مجيد .