احمد بن حسين بن على كاتب

235

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

تصرّف تركمانان آمد . امراى امير زاده بابر چون اين خبر معلوم كردند و از اصفهانيان معاونت نديدند پراگنده شدند و تلاقى در عراقيان « 1 » واقع شد ، و چون اين خبر به شاهزاده بابر رسيد رعب بر دل او افتاد و از عراق خوف كرد . شيراز را نامزد امير زاده سنجر گردانيد و به دو سپرد و از راه قصر زرد متوجّه ابرقوه و يزد شد . و لشكر آشفته بر در يزد ريخت و شهر به هم / 265 / برآمد و رعايا مضطرب شدند ، و جمعى كه در شهر خانه داشتند متوجّه شهر شدند و ابرند آباد و كثنويه غارت كردند و چند محلّه تاراج كردند و سه روز در يزد ساكن شدند . روز چهارم يزد را به امير زاده خليل نامزد كرد و با لشكر متوجّه خراسان شد . امير زاده خليل به يزد آمد و در قلعهء مبارك نزول فرمود [ 305 ] و منادى امن و امان برانگيخت و امير شمس الدين محمّد امير چقماق را مير ديوان گردانيد و بعد از آن داعيهء فارس كرد و گفت ما را يراق سپاهى مىبايد كرد و بىخزانه ممكن نمىگردد . جناب صاحب اعظم سعيد خواجه عماد الدين مسعود و خواجه‌زادهء اعظم سعيد خواجه جلال الدين مرشد را غفر اللّه لهما گفت از اغنياى مملكت به رسم خواجه‌گيرى تغار « 2 » لشكر مىبايد گرفت . خواجگان سعيد گفتند كه اين ولايت را استحقاق اين معنى نيست . اين سخن مفيد نبود و محصّل بر ايشان گماشت و به ناكام هركس را به قدر تموّلى [ كه ] بود مبلغى توجيه كردند و گرفتند و خرابى به حال ولايت روى نمود . و امير زاده خليل با لشكر و اكابر يزد متوجّه فارس شدند و اميرك احمد نبيرهء امير اعظم مير چقماق [ را ] در يزد والى گردانيد و امير عليكه را مدبّر امور مملكت گردانيد . و چون به نزديك فارس رسيد امير زاده سنجر فرار نمود و به راه كرمان برفت ، و امير على فارسى با شجعان « 3 » فارس به استقبال آمد و نثار و پيشكش بياورد ، و احمد مغول و شيخ جلال الدين محمّد به او پيوستند ، و در رمضان سنهء ست و خمسين و ثمانمائه در عشر آخر در فارس آمدند و يك هفته در فارس بودند . و عن قريب خبر آمد كه موكب همايون شاهزادهء عالم‌پناه رسيد . امير زاده خليل با معدودى [ 306 ] چند هزيمت نموده متوجّه كرمان شد و اكابر / 266 / يزد در شيراز

--> ( 1 ) . ف ، م : عراق . ( 2 ) . ف : لعار . ( 3 ) . مل : شجاعان .