احمد بن حسين بن على كاتب
232
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
رفتند ، و از فارس امير زاده خليل را بند كرده به خراسان فرستادند . و امير زاده بابر استراباد و مازندران را در حوزهء تصرّف آورد و باز به خراسان عود كرد و امير زاده علاء الدوله منهزم گرديد و خراسان و مازندران او را صافى شد . و شاهزاده محمد متوجّه كرمان شد و اموال امير حاجى محمّد تصرّف كرد و كرمان به سيّد شروانى داد و بازگشت . و سال خمس و خمسين و ثمانمائه درآمد . خبر رسيد كه امير زاده بابر لشكرى فراوان جمع كرده و دم استقلال مىزند . شاهزاده محمد از اطراف ممالك لشكر جمع كرد و چريك و نامبردار و احشام جمع كرد و متوجّه استر آباد شد . / 262 / امير زاده بابر چون خبر يافت ايلچى روانه كرد و اظهار عجز و فروتنى كرد و گفت خراسان و عراق او راست و من به نيابت او در استر آباد مىباشم و سكّه و خطبه مىفرستم . شاهزاده [ 301 ] نشنيد و چون اجل موعودش رسيده بود سود نمىداد . « 1 » اعتماد بر دولت بىثبات كرده متوجّه حرب شد و در روز حرب به مسكرات شروع نمود و بىخود سوار شد و به صف جنگ آمد و محاربه واقع شد . خبر قتل شاهزاده محمد بهادر چون پيادگان حرب كردند مبارزان در ميدان آمدند و لشكر به جنگ مشغول شد و شكست بر لشكر شاهزاده محمد آمد و امراى شاهزاده منهزم شدند و شاهزاده محمد اسير شد و در عقب « 2 » او را به قتل آوردند و آغرق او را تاراج كردند و مخدّرات او را اسير كردند . مثنوى « 3 » به بازيگرى ماند اين چرخ مست * كه بازى برآرد به هفتاد دست زمانى دهد تخت و تاج « 4 » و كلاه * زمانى غم و خوارى و بند و چاه
--> ( 1 ) . ف : سودى نداشت . ( 2 ) . مل : عقب خيمه . ( 3 ) . مل : بيت . ( 4 ) . ف : گنج .