احمد بن حسين بن على كاتب
231
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
از اين دنياى فانى رخت بربست * به دار الخلد شد روحش مخلّد « 1 » هزاران رحمت حقّ جاودانى * نثار روح پاكش باد و مرقد و شش تن از امراى عظام در قيد اسار آوردند و پنج تن را به قتل آوردند . امير پيرزاد مانده بود كه شاهزاده محمّد در رسيد و بر آن لشكر زد و چون خبر او منتشر گرديد به امير پيرزاد خلاص يافت و شاه بابر منهزم به طرف [ 299 ] استر آباد روان شد . در اين ولا خبر رسيد كه شاهزاده علاء الدوله به هرات آمد و در شهر به استقلال نشسته و لشكر جمع آورده . امراى ترخانى چون اين بشنيدند با همدگر مشورت كردند و خواستند كه شاهزاده محمد را بگيرند . امير زاده محمّد دريافت و اظهار نكرد و فرمود كه امراى خراسان متوجّه قلعهء عماد شوند كه شاهزاده متعاقب خواهد رسيد . لشكر روان شدند و شاهزاده با جمعى امراى مخصوص و خواجه محمود حيدر و امير احمد مغول و شيخ جلال الدين متوجّه عراق شدند و به راه يزد روانه گرديد . چون خبر به يزد آمد اكابر يزد به استقبال آمدند و نثار و پيشكش آوردند و شاهزاده به يزد آمد و مردم را استمالت داد و روز جمعه در / 261 / مسجد شهر به اقامت صلوة حاضر شد و چند جهت كه تكليف بود از مردم برداشت ، مثل سرشمار ولايت و تمغاى دار الثيّاب ، و چهار ماههء دكاكين و تمغاى ابريشم يزدى . و عن قريب خبر رسيد كه امير زاده خليل كه شاهزاده او را نامزد حويزه و شوشتر كرده بود خروج كرده و به شيراز آمده و شيخ محبّ الدين ابو الخير را شهيد كرده و شيراز در تصرّف گرفته . شاهزاده از يزد لشكر برداشت و متوجّه فارس شد . اميرزاده خليل با لشكرى آراسته مقابل آمد و محاربه واقع شد و امير زاده خليل منهزم شد [ 300 ] و بعد از فرار اسير شد . شاهزاده به فارس آمد و تمام عراق ديگرباره او را صافى شد ، و نعلبها و نثار و پيشكش بر عراق انداخت ، و محصلان روان گشتند و مالى بسيار از عراق بگرفتند و ايلچى پيش علاء الدوله فرستاد و طلب حرم و مخدّرات كرد . شاهزاده علاء الدوله ايشان را روانه گردانيد و از خراسان به يزد آمدند و به فارس
--> ( 1 ) . ف : موبد .