احمد بن حسين بن على كاتب

224

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

چندان زرخزانه در يزد پيدا شد كه فلوس از ميان برافتاد و مردم را تمام داد و ستد به نقرهء سكّه زده مىشد ، و اكثر سكّهء امير تيمور و محمود خان بود ، و قماش قيمت گرفت « 1 » و انواع اجناس را بها بيفزود . و چون اين خبر به شاهزاده رسيد فرمان صادر شد كه امير اعظم خسرو ترخان [ 289 ] و مولانا كمال الدين يعقوب به استقبال يزد روند و نثار و پيشكش جهت مهد اعلى ببرند و ايشان را با سركرده از يزد به اصفهان / 252 / آورند . ايشان روانهء يزد شدند و چون به يزد آمدند مهد اعلى [ را ] با امرا و وزرا برداشته متوجّه اصفهان شدند و از اصفهان به مرغزار كهيز « 2 » اولنگ مقيم شدند . و شاهزاده خود به استقبال مهد اعلى آمد و از مركب پياده گرديد و در ركاب مهد اعلى پياده روان شد . مهد اعلى بفرمود تا مركب جنيبت با زين و لگام زر دركشيدند و شاهزاده سوار شد و ايشان را به اردو آورد و طوى پادشاهانه بداد و چند روز پياپى عشرت كردند . بعد از آن عرض لشكر « 3 » دادند . صد هزار سوار مكمّل در قلم درآمد . در اين ولا خبر رسيد كه حضرت پادشاه جهان‌مطاع ابو المظفّر سلطان جهانشاه بهادر خلّد اللّه ملكه و سلطانه با لشكرى گران در سوق بلاق است و عزم پل خروه « 4 » دارد . شاهزاده با امرا مشورت كرد . بدان مقرّر شد كه ايلچى روانه گردانند و انقياد نموده در صلح زنند ، ع : « تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون ! » رقم بر جناب صدارت‌پناه مولاناى اعظم شمس الدين محمّد صدر زدند و دبير طلب داشته نامه نوشتند . ذكر نامهء شاهزاده محمد بهادر به پايهء سرير اعلى خاقانى خلد اللّه ملكه و سلطانه و افاض على العالمين عدله و احسانه [ 290 ] سر نامه كرد آفرين از نخست * بر آن كس كه كينه نبودش بجست خداوند بهرام و كيوان و هور * خداوند پيل و خداوند مور

--> ( 1 ) . مل : كرد . ( 2 ) . مل : كهير . ( 3 ) . مل : لشكر عرض . ( 4 ) . مل : خروره .