احمد بن حسين بن على كاتب
225
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
يكى را برآرد به چرخ بلند * دگر را كند خوار و زار و نژند نه آن كس كند گرد كو رنج يافت * نه سعيى نمود آن كه او گنج يافت / 253 / بعد ما « 1 » عرضه داشت آن كه پادشاه اعظم جهانمطاع معلوم دارد كه مختصر ممالكى كه در حوزهء تصرف اين ضعيف است به استحقاق است ارثى و اكتسابى است « 2 » و به تغلّب در مملكت ديگرى طمع ننموده و ميان حضرت جهانگشائى و خاقان اعظم سعيد مصادقت و موافقت بوده و بر موجب وصيّت و عهدنامه كه در ميان است ما را كه فرزندان آن پادشاه سعيديم و مملكت و جهت ما را به دو سپرده و عهد شده كه در ميان ما و شما مخالفت و محاربت نباشد بلكه معاونت و مظاهرت « 3 » صادر گردد و به مجرّد اغواى حسين طارمى كه از جمله كافرنعمتان اين خاندان است لشكر تبريز به صوب عراق آوردن و اظهار مخالفت كردن بعيد است مثنوى و گر بگذرد از محاباى « 4 » من * بماند به من ملك آباى من مرا هم سپاه است و هم كشورست * فلك ياور و اخترم چاكر است سوى رزم بايد عنانتاز شد * نشايد زبون ناشده باز شد [ 291 ] بر آنم مياور كه عزم آورم * به هم پنجگى با تو رزم آورم « 5 » چون مكتوب تمام شد و مولانا شمس الدين محمّد صدر متوجّه پايهء سرير اعلى شد چون خبر او به حضرت پادشاه عالميان رسيد بفرمود كه مولاناى مشار اليه را تعظيم كردند و به بارگاه عالمپناه درآوردند . / 254 / مولانا شرايط خدمت به جاى آورد و بر موجب فرمان بنشست . پادشاه عالم خبر شاهزاده پرسيد ؟ مولانا برخاست و به زانو درآمد و عرضه داشت برسانيد . چون بر مضمون عرضه داشت واقف شد التماس مبذول داشت و شاهزاده را بستود و ولايت قديم به عمّال شاهزاده مسلم داشت و جواب مكتوب بنوشت و استمالت فرمود و عهد و ميثاق تازه شد و مقرر فرمود كه در درج شهريارى و اختر برج سلطنت و
--> ( 1 ) . مل : ها . ( 2 ) . مل : هر دو هست . ( 3 ) . مل : مصاهرت . ( 4 ) . مل : محازاى . ( 5 ) . اين بيت در « م » نيست .