احمد بن حسين بن على كاتب
210
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
چون امير قطب الدين به يزد آمد امير شمس الدين محمد بن امير اعظم جلال الدين چقماق شامى از قبل پدر والى يزد بود و امير چقماق در هرات بود . چون اين خبر بشنيد امير قطب الدين را تعظيم كرد و به اتفاق مولاناى اعظم سعيد مجد الدين فضل اللّه كه قاضى يزد بود او را در شهر آوردند « 1 » و اكابر و اهالى در مسجد جمعه جمع آمدند و استمالتنامهء شاهزاده را بخواندند [ 270 ] و رعايا اميدوار گشتند . و امير شمس الدين محمّد ميرك با مولانا مجد الدين فضل اللّه و بعضى اهالى متوجهء اصفهان گشتند و شاهزاده از اين معنى خرم شد و ايشان را نوازش فرمود . و از طرف كاشان « 2 » امير محمد بن « 3 » عز الدين سمنانى با اموال كاشان و امير حسن نطنزى با نثار و پيشكش بيامدند . شاهزاده ، پسر امير حسين طارمى را به جانب كرمان پيش امير شمس الدين محمد بن غناشيرين فرستاد و استمالتنامه همراه كرد . امير حاجى او را معزز داشت و اظهار انقياد كرد و شاهزاده در اصفهان متمكّن شد ، و نمودند كه امير محمد قوزى سر فرار دارد و او را مقيّد گردانيد . و دو پسر شاهزادهء اعظم سعيد « 4 » امير اسكندر بن پادشاه اعظم سعيد قرايوسف بهادر نور اللّه مضجعه ، امير قاسم و امير محمد ، به درگاه آمدند و جمعى بهادران همراه بياوردند ، و شاهزاده ايشان را بسيار نوازش كرد . شاهزاده ، چون اصفهان و كاشان و يزد و كرمان منقاد ديد هواى / 236 / فارس كرد و ايلچى روانهء شيراز گردانيد . شاهزاده عبد اللّه بن ابراهيم سلطان ابا نمود و انقياد نكرد . و چون مدّتى بود كه خزانهء اصفهان به هرات نرفته بود شاه محمود يساول را جهت قدغن فرستادند . چون شاه محمود شوكت شاهزاده را بديد به بام « 5 » بازگرديد و خبر به پايهء سرير اعلى رسانيد . فرمان خاقان سعيد [ 271 ] صادر شد كه شاه محمود بازگردد و امير چقماق و امير
--> ( 1 ) . مل : مولانازادهء . ( 2 ) . ف ، م : خراسان . ( 3 ) . مل : + سيد . ( 4 ) . مل : + شهيد . ( 5 ) . مل : پيام بازگردانيد .