احمد بن حسين بن على كاتب

206

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

استر و مبلغى كرامند « 1 » به جهت خرجى [ 266 ] به يزد فرستاد و مولانا را طلب داشت . چون جناب مخدومى مولوى واقف شدند به غير از انقياد چاره نديدند . مهمّات ساخته متوجّه بلاد قم شد ، با درويش صلاح الدين صالح و شاه غياث الدين و غيره . و چون به نزديك قم رسيدند سادات و قضات و علما و اهالى بيرون آمدند و به اعزاز هرچه تمامتر او را به شهر بردند و به موضعى خوب فرود آوردند . و شاهزاده با او ملاقات كرد و مرسوم معيّن فرمود و يوما فيوما به ديدن مولاناى مشار اليه مىآمد و استفاده مىنمود . عالىجناب مخدومى او را نصيحت مىفرمود و به طريق عدالت ارشاد مىكرد . ذكر توجه مهد اعلى صفوة الدين پاينده سلطان بيكه از دار العبادهء يزد به شهر قم چون ديگرباره ايالت و حكومت يزد به جناب « 2 » چقماق مفوّض شد و امير حمزهء چهره معزول گشت و به طرف هرات مراجعت نمود ، امير چقماق و امير محمود ميرك به يزد آمدند و مهد اعلى بيكه سلطان [ را ] با خود به يزد آوردند و در يزد ساكن شدند . امير زاده محمّد را داعيهء ديدار همشيره در خاطر خطور كرد . / 231 / جمعى از امرا و مخصوصان و محرمان « 3 » به طرف يزد فرستاد و با جنيبت و قطار و مهار و اسب و استر و شتر و خيمه و خرگاه و محّفه ، و فرمان فرمود كه ملكهء عظمى را با فاطمه خاتون كارسازى كرده امير چقماق ايشان را به جانب قم رساند . امير اعظم [ 267 ] « 4 » مشار اليه به موجب فرموده كارسازى كرده متوجّه قم شد ، و چون به نزديك قم رسيد اكابر و امراى قم از وضيع و شريف به استقبال آمدند و مهد اعلى بيكه را به قم بردند و شهر را آئين بستند و طويهاى خسروانه كشيدند . و بعد از ماهى امير اعظم چقماق و حرم او بىبى فاطمه خاتون را خلعت شايسته پوشانيد و باز به طرف يزد روانه گردانيد و پاينده سلطان بيكه را پيش خود بازداشت .

--> ( 1 ) . ف ، م : كرامة . ( 2 ) . م ، مل : جانب . ( 3 ) . ف : محرومان . ( 4 ) . از اينجا تا اشارهء بعدى از نسخهء « م » افتاده است .